معنی واژه احساء
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) آشامانیدن اندک اندک: اَحْساهُ المرق؛ آشامانید او را شوربا اندک اندک. || بیاشامیدن. (زوزنی) (تاج المصادر).[ اَ ] (ع اِ) جِ حسی.[ اَ ] (اِخ) آبی است غنی را. || آبی است به یمامة. || آبکی است جدیله طی را به أجا.[ اَ ] (اِخ) (الـ ....) شهری است به بحرین و اول کسی که آن را آباد کرد و قلعه ساخت و قصبه قرار داد، ابوطاهر حسن بن ابی سعید جنابی قرمطی است و آن تاکنون شهری آباد مانده است. (معجم البلدان). و شیخ احمد احسائی منسوب بدانجاست. مؤلف قاموس الاعلام آرد: احساء قسم شمالی خطّهٔ بحرین، واقع در شمال شرقی جزیرةالعرب، در سواحل غربی خلیج بصره، و دولت عثمانی آن ناحیه را بچهار قسمت تقسیم و ملحق به ایالت بصره کرده بود و آن عبارت بود از خود احساء و هفوف و قطیف و قطر. اراضی آن شن زار است لکن چون آب بسیار دارد گندم و جو و ارزن و میوهٔ آن فراوان است و بالخاصه خرمای آنجا سخت لذیذ است و مردم آن نزدیک ۳۵۰۰۰ تن باشد که نیمی از آنان متوطن آن ناحیت و نیم دیگر بدوی باشند. بندر احساء قطیف است و آن تجارتگاهی است و نام قدیم آنجا هجر بوده است و سپس به نام کرسی آن که احساء باشد موسوم شده است و در زبان عربی احساء بمعنی زمین شن زار و صاحب آب است و در بادیهٔ نجد و دیگر اطراف جزیرةالعرب عده ای از نواحی همین اسم دارند -انتهی. و یقال انّ الیتیمة [ الدرة الیتیمة ] الیوم فی ایدی القرامطة بالاحساء. (الجماهر بیرونی ص ۱۵۲).