معنی احزیلال
10 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گرد آمدن. مجتمع شدن. || اِحزیلال فؤاد؛ منضم گردیدن دل از بیم. || احزیلال بعیر در سیر؛ بلند گردیدن شتر. || احزیلال سحاب؛ بلند شدن ابر. || احزیلال جبل؛ بلند شدن کوه بر گوراب.
کلمات همقافیه با «احزیلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر