معنی احراف
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) خداوند مال افزوده و باصلاح آمده گردیدن. (منتهی الارب). نیکومال شدن. افزایش کردن مال. || احراف ناقه؛ لاغر کردن. لاغر گردانیدن. (منتهی الارب). اشتر نزار کردن. (تاج المصادر). || ورزه کردن. کسب کردن. (منتهی الارب). ورزیدن. || پاداش نیکی یا بدی دادن. (منتهی الارب).[ اَ ] (ع اِ) جِ حَرف. طرفها. جانبها. || (ص، اِ) شتران مادهٔ لاغر.
کلمات همقافیه با «احراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر