معنی احراض
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پدر فرزند ناخلف شدن. (منتهی الارب). فرزند بد زادن. (تاج المصادر). || سخت بیمار کردن. (زوزنی). بیمار افکندن. (منتهی الارب): احرضه اللََّه. || نزار کردن عشق مردم را. (زوزنی). || گداختن بدن را و نزدیک بمرگ کردن. || خداوندِ معدهٔ فاسد گردانیدن. (منتهی الارب).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ حَرَض. مردم ضعیف که کارزار نتوانند کرد.
کلمات همقافیه با «احراض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر