معنی احراز
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) فراهم آوردن. جمع کردن. || در حِرز کردن. (تاج المصادر). جائی استوار کردن. || جای دادن. (منتهی الارب). || بازداشتن. (منتهی الارب). || احراز مکان کسی را؛ پناه دادن جای او را. || پاکدامنی. || گرفتن. (منتهی الارب). - اِحراز اَجر؛ گرد آوردن و گرفتن مزد را. - اِحراز مقام؛ در تداول فارسی زبانان، دارا شدن مقام.[ اَ ] (ع اِ) جِ حِرز و حَرَز.
کلمات همقافیه با «احراز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر