معنی احرار

معنی احرار

5 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ حُرّ. آزادان. آزادگان. حرّان: بسی نمانده که کار جهان چنین گردد بکام خویش رسیده من و همه احرار. فرخی. عید تو همه فرخ و روز تو همه عید وز دیدن تو فرخ روز همه احرار.فرخی. ای شمسهٔ ملک پدر و زینت عالم ای نعمت اهل ادب و دولت احرار.فرخی. ای بارخدای همه احرار زمانه.منوچهری. فساد و جفا و بلا و عنا را بر احرار گیتی قرار مکینی.ناصرخسرو. ای پسر هیچ دلشکسته مباش کاندرین خانه نیز احرارند.ناصرخسرو. کاخر نکشد فلک مرا، چون من در ظل قبول صدر احرارم.مسعودسعد. ای گردن احرار بشکر تو گرانبار تحقیق ترا همره و توفیق ترا یار.سنائی. خانهٔ خواجهٔ من بنده قبلهٔ احرار و افاضل... و همگی ارباب هنر و بلاغت پناه و ملاذ جانب او شناختندی. (کلیله و دمنه). معارف کبار و مشاهیر احرار را بر لزوم طاعت و قیام بخدمت او تکلیف فرمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || ایرانیان. ابن الفقیه در کتاب البلدان ص ۳۱۷ گوید: امّا ایرانیان در ایّام گذشته از جهت وسعت مملکت و کثرت اموال و شدّت شوکت بر عموم ملل برتری داشتند و عرب ایشان را احرار می گفتند، به این جهت که دیگران را به اسیری و استخدام میگرفتند، ولی کسی دیگر نمی توانست ایشان را اسیر کند یا بخدمت خود بیاورد. چون خداوند عزّ و جلّ اسلام را فرستاد، شوکت ایشان درهم شکست و پراکندگی کلی در کارشان راه یافت. و در عهد اسلام از آن جماعت، بزرگی نماند که قابل ذکر باشد مگر عبداللََّه بن المقفّع و فضل بن سهل... بنوالأحرار. و رجوع به کلمهٔ آزاده و بنوالاحرار و احرارالفارس در همین لغت نامه شود. || احرار بقول؛ تَره های تُنُک و رقیق. سبزی های خوردنی. مقابل ذکور بقول. و رجوع به احرارالبقول شود.
[ اِ ] (ع مص) اِحرار نهار؛ گرم شدن روز. (منتهی الارب) (تاج المصادر). || خداوندِ شترانِ تشنه گردیدن. (منتهی الارب).
[ اَ ] (اِخ) ابن اسید الظهری. مکنی به ابورهم. صحابی است.
[ اَ ] (اِخ) (خواجهٔ...) لقب عبیداللََّه نقشبندی. رجوع به عبیداللََّه... شود.

کلمات هم‌قافیه با «احرار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید