معنی احراد
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) تنها کردن. || احراد در سیر؛ شتافتن.[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ حرید، بمعنی منفرد و تنهاافتادهٔ از محلهٔ قوم است، و گفته اند جِ حِرد بمعنی قطعه ای از سَنام است. (معجم البلدان).[ اَ ] (اِخ) چاهی است قدیم در مکه و آن را بنوعبدالدار حفر کرده اند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «احراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر