معنی واژه احد
7 بازدید
[ اَ ] (ع مص) پیمان بستن.[ اَ حَ ] (ع ص، اِ) یکی. یگانه. || یکم. - احدی؛ یک تن. هیچکس. کسی: عاجز نمیکند او را هیچ دشواری و مفر و گریزگاهی نیست هیچ احدی را از قضای او. (تاریخ بیهقی). || کس. دیّار: ما فی الدّار اَحد؛ نیست در خانه کسی. (منتهی الارب). || روز یکشنبه. ج، آحاد، احدان و یا احد جمع ندارد. (منتهی الارب).[ اَ حَ ] (ع ص) یگانه. فرد. یکی بخدائی. || (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. صفتی از صفات باری تعالی. نزد بعضی احد، مخصوص است بخدای تعالی و در صفات غیر او تعالی اطلاق نکنند. (منتهی الارب). جرجانی آرد: هو اسم الذات مع اعتبار تعدد الصفات و الاسماء و الغیب(؟) و التعینات الأحدیة اعتبارها من حیث هی هی بلا اسقاطها و لا اثباتها بحیث یندرج فیها السبب الخطرة الواحدة. (تعریفات).[ اَ حَ ] (اِخ) محلی است در نجد. (مراصد).[ اَ حَ دد ] (ع ن تف) تندتر. تیزتر. اَذکر: خراسان که خلاصهٔ بیضهٔ دولت و نقاوهٔ مملکت است، بدو ارزانی داشت تا وقت نجوم محن و هجوم فتن یار احد و رکن اشد او باشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - امثال: اَحَدُّ من لیطة (پوست نی). اَحَدُّ من موسی .[ اُ حُ ] (اِخ) کوهی است نزدیک مدینهٔ منوره، سرخ رنگ، و قله ندارد و بین آن و مدینهٔ منوره یک میل راه است در جهت شمالی و در آنجا وقعهٔ فظیعه اتفاق افتاد که حمزه عمّ نبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم و ۷۰ تن از مسلمانان شهید شدند و دندان رباعی پیغمبر (ص) بشکست و صورت مبارکش بشکافت و لبش مجروح گردید و آن روز آزمایش بود. و این واقعه بروز شنبهٔ هفتم شوال در دو سال و نه ماه و هفت روز گذشته از هجرت پیامبر (ص) یعنی به سال سوم هجری روی داد و عبیداللََّه بن قیس الرقیات گفته است: یا سیدالظاعنین من اُحد حییتَ من منزل و من سند ما اِن بمثواک غیر راکدة سفع وَهاب کالفرخ ملتبدِ. و در حدیث از پیامبر مروی است که فرمود: احد جبل یحبنا و نحبه و هو علی باب من ابواب الجنة و عیر جبل یبغضنا و نبغضه و هو علی باب من ابواب النار. و از ابوهریره روایت شده: خیرالجبال احد و الاشعر و ورقان. (معجم البلدان). و رجوع به احد (غزوهٔ...) و رجوع به امتاع الاسماع مقریزی چ مصر ج ۱ ص ۲۱۹، ۳۳۳، ۳۹۹ شود.