معنی احبار
8 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ حِبر و حَبر. دانایان. (غیاث). دانشمندان: پدر او از اخیار عباد و احبار عُبّاد و اقطاب زهّاد بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || علمای یهود. || مدادها. || نشانها. || صورتها. - سورهٔ احبار؛ سورهٔ مائده. (غریبین ابوعبید هروی). - کعب الاحبار؛ و آن غلط است و صحیح آن کعب الحبر باشد و او یکی از علمای تابعین است که از یهود بود و مسلمانی گرفت. (منتهی الارب).[ اِ ] (ع مص) نشان گذاشتن. || بسیارنبات گردیدن زمین. || شاد کردن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «احبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر