معنی اتوکشیده
8 بازدید
[ اُ کَ / کِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) جامه ای که اتو کرده باشند: بغیر من که بتن نقش بوریا دارم اتوکشیده که دارد قبای عریانی.اشرف.
کلمات همقافیه با «اتوکشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر