معنی اتعاب
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) رنجانیدن. (زوزنی). در رنج انداختن. رنج افکندن. مانده کردن. مانده گردانیدن. در تعب انداختن : قاآن از اِتعاب ذات خود مستغنی شد و عمال و کتبه بنواحی که مسلّم بود نامزد شدند. (جهانگشای جوینی). || پر کردن ظرف را. || خداوند مواشی مانده شدن. || پیوند گرفته را بازشکستن.[ اَ ] (ع اِ) جِ تعب. رنجها.
کلمات همقافیه با «اتعاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر