معنی ابیرد
7 بازدید
[ اُ بَ رِ ] (اِخ) مردی بود از حمیر که به قبیلهٔ بنی سلیم رفت و کشته شد.[ اُ بَ رِ ] (اِخ) ابن معذر. یکی از شعرای ابتداء دولت اموی است. او به اکابر و ملوک نپیوست و در قبیلهٔ خویش میزیست و اشعاری نهایت دلنشین دارد و از جمله این دو بیت از مرثیهٔ بلیغهٔ او که در وفات برادر خویش گفته است: تطاول لیلی لم انمه تقلباً کأنّ فراشی حال من دونه الجمر فان تکن الایام فرقن بیننا فقد بان منّی فی تذکره العذر. (از قاموس الاعلام).[ اُ بَ رِ ] (اِخ) ابن هَرثمه عذری. شاعری از عرب. و بعضی نام او را اربد گفته اند.[ اُ بَ رِ ] (اِخ) یربوعی. نام شاعری از عرب.
کلمات همقافیه با «ابیرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر