معنی ابویعلی

معنی ابویعلی

6 بازدید
[ اَ بو یَ ؟ ] (ع اِ مرکب) شاه مرغ. (المرصع).
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) در کشف الظنون این کنیت بی قید دیگری آمده است و کتاب کفایة فی اصول الفقه را بدو نسبت کرده است و ظاهراً او همان ابویعلی حمزةبن عبدالعزیز سَلّار باشد.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) ابن ابی زراعة، وراق. از اصحاب مازنی. مقدّمی در نحو و ثقه در روایات. او راست: کتاب الجامع فی النحو و آنرا به پایان نرسانیده است. (ابن الندیم).
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) ابن قلانسی. رجوع به حمزةبن اسدبن علی بن محمد تمیمی... و رجوع به ابن القلانسی... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) ابن هَبّاریّه. محمدبن محمدبن صالح هاشمی عباسی. شاعر مداح خواجه نظام الملک. رجوع به ابن هباریة... و رجوع به محمدبن محمدبن صالح... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) احمدبن علی بن مثنی تمیمی واعظ موصلی. محدث. او راست: جزئی در حدیث و کتاب معجم الصحابة و کتاب المسند. وفات بموصل در ۳۰۷ هـ . ق.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) جمهان. مولی یعقوب القبطی. محدث است.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) حسین بن عبدالعزیزبن محمد الشاعر المعروف به چالوسی بغدادی. مولد ششم ذی الحجة سال ۳۷۴ هـ . ق. و وفات پنجشنبهٔ هشتم محرم ۴۴۰. رجوع به کلمهٔ شالوسی در انساب سمعانی شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) حمزةبن اسدبن علی بن محمد. معروف به ابن القلانسی. رجوع به حمزة... و رجوع به ابن القلانسی... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) حمزةبن عبدالعزیز الملقب بسلّار یا سالار الدیلمی. یکی از اعاظم متقدمین فقهای شیعه. او اول کس است که اقامهٔ جمعه را در زمان غیبت حرام شمرد. وی نزد مرتضی و مفید شاگردی کرده و از کبار تلامیذ این دو فقیه بزرگ است و اصل او از دیلم گیلان است از مردم رشت. ابویعقوب از موطن خویش به بغداد شد و بتحصیل علوم وقت پرداخت و اخص خواص سید مرتضی بود و سید او را زمانی بنیابت خویش ببلاد حلب فرستاد و گاه بود که او را بجای خویش بدرس میگماشت و آنگاه که ابوالحسن بصری نقض بر کتاب شفاء سید نوشت سید ابویعقوب را بنقض نقض او مأمور کرد و این علو مرتبهٔ وی را میرساند و سید مرتضی را کتابی است بنام المسائل السلاّریة که در جواب سؤالات شاگرد خویش کرده است و وی در حلب بفقه و فتاوی فقهیه مشهور گردید. و در خلاصهٔ علامه رحمه اللََّه آمده است که سلاّربن عبدالعزیز دیلمی شیخ ما مقدم در علم و ادب و جز آن ثقه و وجه است و او راست: المقنع در مذهب و التقریب در اصول فقه و المراسم العلویة والاحکام النبویة در فقه و الرد علی بن الحسن البصری در نقض الشافی والتذکرة فی حقیقةالجوهر و کتاب الابواب و الفصول در فقه و اینکه بعضی کتاب تتمةالملخص للمرتضی را بدو نسبت کرده اند غلط است چه آن تتمه از تصنیفات ابیطالب حمزةبن محمدبن احمدبن عبداللََّه الجعفری است که او نیز از شاگردان مفید و مرتضی بوده است و در کتاب نظام الدین قرشی موسوم به نظام الاقوال آمده است که وفات سلار بروز شنبهٔ ششم شهر رمضان سال ۴۶۳ هـ . ق. بود و صاحب تذکرةالاولیاء آورده است که قبر وی در قریهٔ خسروشاه از قراء تبریز است و خسروشاه در قدیم شهری بزرگ از بلاد آذربایجان بود بیک منزلی تبریز و گویند ابن جنی نحوی معروف در اواخر حیات سَلّار درک صحبت او کرد و از وی نحو فرا گرفت و در این وقت ابویعلی از کثرت ضعف قادر بر اکثار کلام نبود در لوحی مینوشت و ابن جنی آنرا قرائت میکرد و سیوطی در طبقات النحاة آرد: سَلّار (بالتشدید و بالرّاء)بن عبدالعزیز ابویعلی النحوی صاحب المرتضی ابی القاسم الموسوی قال الصفدی قرأ علیه ابوالکرم المبارک بن فاخر النحوی و مات فی صفر سنة ثمان و اربعین و اربعمائة (۴۴۸ هـ . ق.). رجوع به روضات الجنات ص ۱۹۹ و ۲۰۰ شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) حمزةبن علی. رجوع به حمزه... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) خلیل بن عبداللََّه قزوینی. رجوع به خلیل... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) زکریّابن خلاد. رجوع به زکریا... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) رجوع به ابویعلی حمزةبن عبدالعزیز... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) سَلّار. رجوع به ابویعلی حمزةبن عبدالعزیز... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) سلمةبن وردان. محدث است.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) شدادبن اوس بن ثابت بن المنذر. صحابی انصاری است. برادر حسان بن ثابت.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) عبداللََّه بن عبدالرحمن الطائفی. محدث است.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) قاضی. او راست: تعلیقة فی الخلاف.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) مالینی. محمدبن مسعود مالینی هروی لغوی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) محمدبن حسین بن محمدبن خلف بغدادی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) محمدبن حسین فراء حنبلی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) محمدبن الصلت تَوَّزی، و تَوَّز دهی است بفارس. محدث است.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) محمدبن محمد. رجوع به محمد... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) محمدبن محمدبن صالح هاشمی عباسی معروف به ابن هباریه. رجوع به ابن هباریه... و رجوع به محمد... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) محمدبن محمد الفراء. رجوع به محمد... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) محمدبن مسعود مالینی لغوی هروی. شاگرد امام فخر رازی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) معلی بن منصور. محدث است.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) معلی بن منصور رازی. رجوع به معلی... شود.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) معلی بن مهدی. محدث است.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) منذربن یعلی الثوری الکوفی. محدث است.
[ اَ بو یَ ؟ ] (اِخ) موصلی. رجوع به ابویعلی احمدبن علی بن مثنی تمیمی شود.

کلمات هم‌قافیه با «ابویعلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید