معنی ابوهارون
6 بازدید
[ اَ ] (اِخ) ابراهیم بن العلاء الغنوی. محدث است.[ اَ ] (اِخ) ابن کعب واسطی. محدث است.[ اَ ] (اِخ) الغطریف. محدث است و حکم بن ابان از او روایت کند.[ اَ ] (اِخ) حجام. مولی حمّادبن عمران تیمی. محدث است.[ اَ ] (اِخ) عبدی. رجوع به ابوهارون عمارةبن جوین شود.[ اَ ] (اِخ) عمارةبن جوین العبدی. محدث است.[ اَ ] (اِخ) عیسی بن ابی عیسی الخیّاط. محدث است. و سفیان بن عیینه از او روایت کند.[ اَ ] (اِخ) عیسی بن المطلب. محدث است و از ابن شهاب روایت کند.[ اَ ] (اِخ) غنوی. رجوع به ابوهارون ابراهیم بن العلاء شود.[ اَ ] (اِخ) کلاب بن امیة اللیثی. تابعی است و حسن بصری از او روایت کند. (الکنی للدولابی ج ۲ ص ۱۵۱).[ اَ ] (اِخ) موسی بن عمیر. محدث است.[ اَ ] (اِخ) موسی بن عمیر. محدث است.
کلمات همقافیه با «ابوهارون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر