معنی ابومسکین
6 بازدید
[ اَ مِ ] (اِخ) الأودی. حُرّ. رجوع به حرّ ابومسکین شود.[ اَ مِ ] (اِخ) بردعی. شاعر و محدث. او را نزدیک صد ورقه شعر است. (ابن الندیم).[ اَ مِ ] (اِخ) خارجه. محدث است.[ اَ مِ ] (اِخ) محرز کوفی اودی. و گروهی حرّ گفته اند. از روات است.
کلمات همقافیه با «ابومسکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر