معنی ابومحمود
6 بازدید
[ اَ مَ ] (ع اِ مرکب) حمار وحشی. (المرصع).[ اَ مَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمد مقدسی. ملقب به شهاب الدین. وفات ۶۶۵ هـ . ق. او راست: افحام المماری باخبار تمیم الداری. (کشف الظنون). و رجوع به احمدبن محمدبن ابراهیم المقدسی شود.[ اَ مَ ] (اِخ) احمدبن ابراهیم مقدسی. تلمیذ حافظ ذهبی. رجوع به احمد... شود.[ اَ مَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن ابراهیم بن هلال. رجوع به احمد... شود.[ اَ مَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن ابراهیم المقدسی الشافعی. رجوع به احمد... شود.[ اَ مَ ] (اِخ) حامدبن خضر خجندی. رجوع به حامد... شود.[ اَ مَ ] (اِخ) محمدبن امین الدین عبدالعزیز. رجوع به محمد... شود.
کلمات همقافیه با «ابومحمود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر