معنی ابوغسان
6 بازدید
[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) حکیم بن عبدالرحمن انصاری بصری. از روات حدیث است. او از حسن و از اولیث روایت کند.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) عباءَةبن کلیب اللیثی کوفی. از روات حدیث است و محمدبن اسماعیل بن سمرة الأخمسی ابوجعفر از او روایت کند.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) عوف بن حسن. از روات حدیث است و محمدبن المثنی از او روایت کند.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) عوف بن محمد. از روات حدیث است و از وهیب بن خالد روایت کند.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) مالک بن اسماعیل النهدی الکوفی. از روات حدیث است.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) مالک بن سلیمان النهشلی. از روات حدیث است و از او صلت بن مسعود الجحدری روایت کند.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) مالک بن عبدالواحد المسمعی. از روات حدیث است. او از معتمربن سلیمان و از او عثمان بن عبداللََّه بن خرزاد روایت کند.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) محمدبن عمرو ملقب به زُنَیْج. از روات حدیث است و از حکام و جریربن مسلم روایت کند.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) محمدبن عمرو ملقب به زُنَیْج. از روات حدیث است و از حکام و جریربن مسلم روایت کند.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) محمدبن یحیی بن علی بن عبدالحمید کنانی. از روات حدیث است.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) معاذبن العلاء. برادر عمروبن العلاء. از روات حدیث است.[ اَ غَ سْ سا ] (اِخ) یحیی بن کثیربن درهم العنبری البصری. از روات حدیث است و عمروبن علی از او روایت کند.
کلمات همقافیه با «ابوغسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر