معنی ابوغالب
6 بازدید
[ اَ لِ ] (اِخ) او راست: کتاب اخبار تهامه. (کشف الظنون).[ اَ لِ ] (اِخ) احمدبن سلیم الرازی. از اوست: کتاب الانواء. (ابن الندیم).[ اَ لِ ] (اِخ) احمدبن محمدبن محمدبن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیربن اعین بن سنسن الشیبانی. او یکی از افراد خاندان معروف آل اعین و از غیر نژاد عرب است. شیخ ابوجعفر طوسی در فهرست گوید: ابوغالب زراری از بکیریون و بکیریون زراریان اند و تا زمان ابی محمد علیه السلام به بکیری معروف بودند تا توقیعی از ابی محمد علیه السلام صادر شد و در آن نام او بوطاهر زراری آمده بود. و عبارت توقیع این بود فامّا الزراری رعاه اللََّه از این پس این خاندان خود را زراری خواندند و ابوغالب به روزگار خویش شیخ اصحاب ما (امامیه) و استاد و فقیه آنان بود و او را کتبی است از جمله کتاب التاریخ و این کتاب به پایان نرسید و تنها هزار ورقه از آن تخریج شد و کتاب دیگر بنام کتاب ادعیة السفر. نجاشی در فهرست گوید: ابوغالب زراری اخبار بنی سنسن را گرد کرده است و او به روزگار خود شیخ عصابه و روی قوم بود و علاوه بر دو کتاب سابق الذکر کتاب الافضال و مناسک الحج کبیر و مناسک الحج صغیر و کتاب الرسالة الی ابن ابنه ابی طاهر فی ذکر آل اعین را بدو نسبت کرده است و در سنهٔ ۳۶۸ هـ . ق. درگذشت و قبر او در نجف اشرف است و از نبسهٔ او ابوطاهر مذکور خلف ماند و مجلسی گوید: کان من افاضل الثقات و المحدثین و کان استاد الافاضل الاعلام کالشیخ و ابن الغضائری و احمدبن عبدون قدس اللََّه اسرارهم. و آنچه خود او در رساله ای که بنام حفید خود ابوطاهر کرده گفته است بآنچه از سایر کتب قبلا نقل کردیم مخالف است چه او گوید: مادر حسن بن جهم دختر عبیدبن زراره بود و از انرو ما را زراری خوانند لکن ما از فرزندان بکیر هستیم و پیش از بکیر بنام ولدالجهم معروف بودیم و اول کسی که از خاندان ما بزراره منسوب شد جد ما سلیمان بود و ابوالحسن علی بن محمد عسکری علیهماالسلام بتوریه و از راه پوشیدن نام او در نامهٔ خویش جد ما را زراری خواند و مابین امام و جد ما در اموری که امام در کوفه و بغداد داشت مکاتباتی بود و پدر من محمدبن محمدبن سلیمان در بیست و چند سالگی بمرد و در آن وقت من پنج سال و چند ماه داشتم و مولد من شب دوشنبهٔ ۲۷ ربیع الآخر سال ۲۸۵ بود و جد من محمدبن سلیمان در غرهٔ محرم سال ۳۰۰ هـ . ق. وفات کرد... و ابوغالب در زمان غیبت صغری با سفراء اختصاص داشته است.[ اَ لِ ] (اِخ) تمام بن غالب بن عمرو تیانی قرطبی. رجوع به ابن تیانی و رجوع به تمام... شود.[ اَ لِ ] (اِخ) تیانی. رجوع به ابن تیانی شود.[ اَ لِ ] (اِخ) حزور مولی خالدبن عبداللََّه بن اسید صاحب ابی امامة الباهلی. محدث است.[ اَ لِ ] (اِخ) دیلم. از روات حدیث است.[ اَ لِ ] (اِخ) عبدالحمید کاتب بن یحیی بن سعید. رجوع به عبدالحمید... شود.[ اَ لِ ] (اِخ) فخرالملک محمدبن علی. رجوع به ابوغالب محمدبن علی... شود.[ اَ لِ ] (اِخ) محمدبن سهل. رجوع به محمد... شود.[ اَ لِ ] (اِخ) محمدبن علی بن خلف واسطی ملقب به فخرالملک وزیر بهاءالدوله ابونصربن عضدالدولةبن بویهٔ دیلمی و وزیر پسر او سلطان الدوله ابی شجاع فناخسرو. مولد وی به سال ۳۵۴ هـ . ق. به واسط بود و او برکشیدهٔ موفق وزیر است و در ۳۹۰ با موفق بشیراز بود و نیابت وی داشت پس از گرفتاری موفق بمقام وزارت ارتقا یافت و در ۳۹۳ بهاءالدوله وی را عزل و دستگیر کرد و بار دیگر بوزارت بهاءالدوله و پسر او سلطان الدوله رسید و در سال ۴۰۱ هـ . ق. بهاءالدوله او را بدفع شر هلال نامزد کرد و او بر هلال غالب شد و ذخائر قلاع کردستان را بدارالسلام بغداد تسلیم بهاءالدوله کرد و بعد آن در بغداد ریاست داشت و متولی کارهای عراق بود و به سال ۴۰۶ هـ . ق. بحکم سلطان الدوله در نواحی اهواز کشته شد. و صاحب حبیب السیر گوید: او بوفور فضیلت و علو همت موصوف بود و در تربیت علما و فضلا مراسم اهتمام بجای می آورد و ابن جاماسب کتاب فخری را در جبر و مقابله بنام او تصنیف کرد و در تاریخ یافعی مسطور است که فخرالملک در سنهٔ سبع و اربع مائه (۴۰۷ هـ . ق.) به اجل طبیعی درگذشت و در روضةالصفا آمده است که در آن وقت که مشرف الدوله در بغداد اظهار مخالفت برادر می کرد ابوغالب و جمعی از امرای دیلم که محبت سلطان الدوله در ضمیر داشتند از مشرف الدوله رخصت طلبیدند که به اهواز رفته متعلقان خود را به بغداد رسانند مشرف الدوله دستوری داد و ابوغالب را مصاحب ایشان گردانید که خلف وعد نکنند چون دیالمه به اهواز رسیدند در هواداری سلطان الدوله ظاهر گشته فخرالملک را بکشتند. و ابن خلکان گوید: ابوغالب محمدبن علی بن خلف ملقب بفخرالملک وزیر بهاءالدوله ابی نصربن عضدالدولة و پس از وفات بهاءالدوله وزیر پسر او سلطان الدوله ابی شجاع فناخسرو بود و او علی الاطلاق پس از ابی الفضل محمدبن العمید و صاحب بن عباد از بزرگترین وزراء آل بویه است و اصل او از واسط است و پدر او صیرفی بود. و ابوغالب وزیری فراخ کندوری و بلندهمت و بسیار فضائل و افضال و بزرگ عطا و نوال بود و جماعتی از اعیان و شعرای عصر بر او گرد آمدند و مدح او کردند و بگزیده ترین قصاید خویش با تقریظ وی پرداختند و از آن جمله است ابونصر عبدالعزیزبن نباتهٔ شاعر که در مدیح فخرالملک قصیده های غرا دارد و از آن قصائد است نونیهٔ او و دو بیت ذیل از آن است: لکل فتی قرین حین یسمو و فخرالملک لیس له قرین انخ بجنابه و احکم علیه بما امّلته و انا الضمین. و معنی شعر این است: هر آنکس که بمقامی بلند رسد او را همالی است و فخرالملک را همال و همانندی نیست. بدو فرودآی و هرحکم که خواهی بر وی بران و من به برآمدن همهٔ آنها پذیرفتارم. ابن خلّکان گوید: بعض علمای ادب مرا حکایت کرد که شاعری پس از قصیدهٔ نونیه فوق قصیده ای در مدح فخرالملک بگفت و او وی را صلتی داد که شاعر را پسند نیفتاد و شعر خویش به ابن نباته فرستاد و گفت تو مرا فریفتی و من بپذیرفتاری تو این مدیحه بگفتم و ضمان جایزه و صلت آن بر تست ابن نباته تا آنجا که شاعر راضی شد مالی به وی داد و این خبر بفخرالملک برداشتند و او مالی گزاف به ابن نباته فرستاد. و دیگر از مدّاحان فخرالملک مهیار مرزویه کاتب و شاعر مشهور است و از جملهٔ مدایح او قصیدهٔ رائیه ای است که دو بیت آن این است: اری کبدی و قد بردت غلیلا امات الهم ام عاش السرور ام الأیّام خافتنی لأنی بفخرالملک عنها استجیر. و ابوبکر محمدبن حسن حاسب کرخی کتاب الفخری را در جبر و مقابله و کتاب الکافی را در حساب بنام او کرد و در بعض مجموعه ها خواندم که پیری بدو رقعتی فرستاد و در آن در هلاک شخصی سخت کوشیده بود چون فخرالملک نامه بخواند ورق بگردانید و بر پشت آن نوشت: السعایة قبیحة و ان کانت صحیحة فان کنت اجریتها مجری النصح فخسرانک فیها اکثر من الربح و معاذاللََّه ان نقبل من مهتوک فی مستور و لولا انّک فی خفارة من شیبک لقابلناک بمایشبه مقالک و نردع به امثالک فاکتم هذاالعیب و اتق من یعلم الغیب. والسلام. و محاسن فخرالملک بسیار است و حرمت و جاه و عزّ او بر جای بماند تا آنگاه که مخدوم وی سلطان الدوله بعلتی بر وی برآشفت وی را بزندان کرد و بدامنهٔ کوهی نزدیک اهواز بکشت و این بروز سه شنبهٔ بیست و هفتم ربیع الاول سال چهارصد وهفت بود و سپس کسان او استخوانهای وی را بمشهدی که در آن نزدیکی است در سال ۴۰۸ هـ . ق. نقل کردند و ابوعبداللََّه احمدبن القادسی در اخبارالوزراء خود گوید که فخرالملک وزیر چون در پاره ای از واجبات اهمال کرد بزودی دچار معاقبهٔ آن گشت و آن این بود که یکی از خاصان وی مردیرا بستم بکشت و زوجهٔ مقتول از فخرالملک داد خواست و وی التفاتی بدان زن نکرد. یکشب که فخرالملک بزیارت مشهد باب التین شده بود زن بدانجا بود گفت ای فخرالملک قصه ها و شکوی نامه ها که بتو رفع کردم و تو در آن ننگریستی و توقیع و پاسخ نکردی اکنون همانها بخدای برداشته ام و در انتظار برآمدن توقیع و صدور پاسخ آنم چون فخرالملک را بگرفتند گفت بیگمان پاسخ قصهٔ آنزن صدور یافته است. نخست او را بلشگرگاه سلطان الدوله خواندند و دستگیر کردند از آنجا وی را بجرگاه بردند و اموال و خزائن و کرائم و اولاد و اصحاب او را تحت نظر گرفتند و بتاریخ مذکور بکشتند. بروایتی از اموال او ششصد و سی و چند هزار دینار و بقولی هزارهزار و دویست هزار دینار منطبعه حاصل آمد و ابن خلکان گوید: سید رضی او را بابیاتی رثا گفت و هلال بن صابی اخبار او را در تاریخ خویش به تفصیل نگاشته است. و رجوع به حبط ج ۱ ص ۳۵۲، ۳۵۳، ۳۵۴ شود.[ اَ لِ ] (اِخ) مقاتل بن النضر. رجوع به مقاتل... شود.[ اَ لِ ] (اِخ) نافع الخیاط. تابعی است. او از انس بن مالک و از او وارث بن سعید روایت کند.[ اَ لِ ] (اِخ) همام بن جعفر معری. او راست: کتاب تاریخ.
کلمات همقافیه با «ابوغالب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر