معنی ابوعبیداللََّه

معنی ابوعبیداللََّه

6 بازدید
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) ابن یحیی. رجوع به ابن الهیثم... شود.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) ابوعبدالرحمن. عبیدةبن حمید الحذاء. رجوع به ابوعبدالرحمن... شود.
[ اَ عُ بَ دِ لْ لاه ] (اِخ) الظبیانی. تابعی است و اصمعی از او روایت کند.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) جوزجانی. رجوع به ابوعبیداللََّه عبدالواحدبن محمد جوزجانی شود.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) سلیم المکی. مولی ام علی. و صاحب عبدالملک بن ابی سلیمان. از روات حدیث است. او از مجاهد و از او عبدالملک بن ابی سلیمان روایت کند.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) طلحةبن مُصَرف. تابعی است.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) عبدالواحدبن محمد جوزجانی. یکی از شاگردان ابوعلی بن سینا. وی پس از انقلاب جرجان و گرفتاری قابوس و بازگشت ابن سینا، بخدمت وی پیوست و عبدالواحد همان کس است که شرح حال شیخ را روایت کرد و مورخین بیشتر در ترجمهٔ حال ابوعلی اعتماد بدان کرده اند و آنگاه که ابومحمد شیرازی در جرجان از ابوعلی منطق و مجسطی می آموخت ابوعبیداللََّه نیز در مجلس درس شیخ حاضر میشد و در کرت دوم که شمس الدوله منصب وزارت به ابن سینا داد ابوعبداللََّه از خدمت شیخ تمنا کرد تا کتب ارسطو را شرح کند و شیخ گفت با مشاغل کنونی فراغت این کار ندارم لکن اگر خواهی کتابی در حکمت بنویسم و بی نقل اقوال دیگران و گفتار مخالفین از خود تصنیفی کنم و ابوعبیداللََّه شیخ را بدین اقدام ثنا گفت و شیخ به تصنیف طبیعیات شفا پرداخت و پس از وفات شمس الدوله ابوعبیداللََّه از شیخ الرئیس درخواست تا کتاب شفا را بانجام رساند و شیخ گفت مرا کاغذ و محبره آر و رؤس مسائل شفا را بنوشت و سپس به شرح هریک پرداخت و چون طبیعیات و الهیات به پایان آمد به تألیف منطق الشفا آغازید و آنگاه که شیخ الرئیس از همدان به لباس صوفیان با برادر خویش محمود به اصفهان میشد ابوعبیداللََّه نیز با وی همراه بود و ابوعبیداللََّه گوید آنگاه که علاءالدوله از ابوعلی بن سینا درخواست ایجاد رصدی کرد شیخ تهیهٔ لوازم رصد و ترتیب آلات آنرا بمن واگذاشت و وی گوید که بعلت کثرت اسفار در امر رصد خلل ها راه می یافت و در حیات شیخ به انجام نرسید و گفته اند که وفات ابوعبیداللََّه عبدالواحد ده سال پس از وفات شیخ بوده است و اگر وفات شیخ ۴۲۸ هـ . ق. باشد وی تا ۴۳۸ هـ . ق. حیات داشته است. رجوع به تاریخ الحکماء قفطی چ لیپزیک ص ۴۱۷ و ۴۱۹ شود.
[ اَ عُ بَ دِل لاه ] (اِخ) محمدبن ابراهیم. او و ابوالفتح محمدبن فارسی باشتراک وزارت صمصام الدوله داشتند و مدت وزارت آنان دراز نکشید. رجوع به تجارب السلف ص ۲۴۷ و ۲۴۸ شود.
[ اَ عُ بَ دِل لاه ] (اِخ) محمدبن ابراهیم. او و ابوالفتح محمدبن فارسی باشتراک وزارت صمصام الدوله داشتند و مدت وزارت آنان دراز نکشید. رجوع به تجارب السلف ص ۲۴۷ و ۲۴۸ شود.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) محمدبن عمران بن موسی المرزبانی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) مسلم بن مشکم، صاحب معاذبن جبل. از روات حدیث است.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) معویةبن عبیداللََّه بن یسار اشعری. از موالی اشعریان است و هندوشاه در تجارب السلف گوید: وی پیش از خلافت کاتب مهدی بود و منصور به جهت آثار عقل و کفایت که در وی میدید میخواست به وی وزارت دهد لکن چون در خدمت مهدی میزیست به رعایت احترام مهدی از این قصد دست بازداشت و منصور به مهدی میگفت زینهار از فرمان ابی عبیداللََّه بیرون نباشی که او مردی عاقل و صاحب حزم است و چون خلافت به مهدی رسید ابوعبیداللََّه به منصب وزارت ارتقاء جست و آن مقام را رونقی تمام بخشید و ابداع رسومی کرد که سابقه نداشت از جمله آنکه در غله خراج را به مقاسمه بدل کرد و پیش از او از غله خراجی مقرر میستدند و نیز خراج بر نخل و درختان میوه نهاد که تا کنون در بلاد آن قاعده بر جای است و کتابی در علم خراج کرد و آن اول کتاب است که در این فن تصنیف شده است و این کتاب را قبولی عظیم بادید آمد که در عاریت دادن آن ضنّت میکردند و در آن احکام شرعی و قواعد و دقائق تصرف مثبت بود. لکن ابوعبیداللََّه را خوی تکبر و تجبر بود و هم از این راه کار او خلل گرفت و از جملهٔ آن احوال، آنکه پس از وفات منصور آنگاه که ربیع در مکه بیعت مهدی بگرفت و خلافت بر او مقرر کرد به بغداد آمد و اتفاق قدوم او بشب افتاد و پیش از آنکه بزیارت مهدی شود پیش ابوعبیداللََّه رفت فضل پسر ربیع پدر را گفت قبل از زیارت امیرالمؤمنین به دیدار ابوعبیداللََّه شوی گفت روا باشد زیرا او بر مهدی مسلط است و نزد وی مقبول القول، سبقت بدیدار او زیان ندارد چون به در خانهٔ ابوعبیداللََّه رسید زمانی دراز وی را به در بازداشتند سپس حاجب بیرون شد و ربیع را بدید و به سرای باز شد و ابوعبیداللََّه را آگاهی داد و بازگشت و ربیع را به سرای برد چون ربیع درآمد ابوعبیداللََّه قیام نکرد و چنانکه رسم است مرحبائی نیز نگفت و احوال راه از وی نپرسید ربیع آغاز کرد کیفیت بیعت ستدن مهدی را از مکیان نقل کردن، ابوعبیداللََّه سخن او ببرید گفت یکبار شنیده ایم به تکرار حاجت نیفتد ربیع به غایت برنجید و برخاست ابوعبیداللََّه با حاجب گفت عقده های ابواب بسته است موضعی خالی کن تا ربیع فضل و پسر او بدانجا استراحت کنند ربیع گفت پیش من درها و عقود بسته نباشد و بیرون شد و با پسر گفت خدای را بر من چنین و چنان اگر جاه و مال خویش در ازالهٔ نعمت این احمق بذل نکنم پس از آن ربیع را پیش مهدی قربت و منزلتی حاصل آمد و منصب حجابت بر او مقرر شد و خواست در حق ابوعبیداللََّه خبثی کند و بهیچ نوع بر او دست نمی یافت تا آنگاه که یکی از یاران ربیع که دشمن ابوعبیداللََّه بود در خلوت با ربیع گفت ابوعبیداللََّه مردی امین و متدین است و برعفاف و کفایت و زیرکی و ادب او مزیدی تصور نتوان کرد و هیچ مکر و حیله بر او مؤثر نیفتد اماپسر او به ردائت طریقت و قبح سیرت موصوف است در او هر تصرف که کنی ناجح آید ربیع را این سخن خوش آمد و روی آن مرد ببوسید و به جای پسر ابوعبیداللََّه با مهدی خبث آغاز نهاد و تقبیح صورت حال اوبهر نوع که میتوانست پیش گرفت گاه او را با کنیزکان حرم نسبت میکرد و گاه زندقه (طریقه مانویه) بر او می بست و مهدی این طائفه را بغایت دشمن داشتی و البته بر ایشان ابقا نکردی. چون بطول زمان گمان زندقهٔ پسر ابوعبیداللََّه در دماغ مهدی بنشست روزی بحضور پدرش، مهدی او را بخواند و گفت آیتی از آیات قرآن یاد دارد گفت بلی یا امیرالمؤمنین اما مدتی است تا از من مفارقت کرده و فراموش کرده است مهدی گفت برخیز و بریختن خون او به حضرت حق تعالی تقرب نمای ابوعبیداللََّه چون برخاست پایش بلغزید و بسر درآمد و لرزه در وی افتاد عباس بن محمدبن علی بن عبداللََّه بن عباس گفت یا امیرالمؤمنین او را از کشتن پسر بتن خویش عفو کن و این سیاست بر دست دیگری فرمای مهدی یکی از حاضران را بفرمود تا او را بکشت بی هیچ بینهٔ شرعی و عرفی. (۱۶۱هـ . ق.). و الحق هیچ پادشاهی با وزیر خود این حرکت نکرده پس از آن باز ابوعبیداللََّه برحال خویش وزیر بود متمکن در کار اما شکسته شد و دل او با مهدی متغیر گشت و دل مهدی هم با او متغیر شد. روزی از جائی نامه ای چند آورده بودند مهدی گفت مجلس خالی کنید تا این نامه ها مطالعه کنیم مجلس خالی کردند اما ربیع بیرون نرفت ابوعبیداللََّه خواست ربیع بیرون رود مهدی گفت دور شو ربیع گفت یا امیرالمؤمنین با تو هیچ سلاح نیست ترا با کسی که معویة نام دارد و از اهل شام است و تو پسر او را کشته ای و سینه او از تو پرکینه است، در خانه تنها چگونه گذارم مهدی متنبه شد و گفت بر ابوعبیداللََّه در همهٔ حالات اعتماد دارم و فرمود که نامه ها عرض کن که از ربیع چیزی محجوب نیست و بعد از این تاریخ باندک زمانی مهدی با ربیع گفت من از ابوعبیداللََّه بسبب کشتن پسر او شرم دارم او را بگوی تا بخانه خود بنشیند و ابوعبیداللََّه ملازم خانهٔ خود شد. (نقل بمعنی و اختصار از تجارب السلف). و گفته اند که ابوعبیداللََّه پس از خلع از وزارت چندی منصب قضا داشت و در سال ۱۶۷ هـ . ق. از آن منصب نیز معزول شد و در ۱۶۹ یا ۱۷۰ هـ . ق. درگذشت.
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) معویةبن عبیداللََّه اشعری. از روات حدیث است. (الکنی للدولابی).
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) مولی ابن عباس. تابعی است. او از سلمان و از او یونس بن خباب روایت کند.

کلمات هم‌قافیه با «ابوعبیداللََّه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «َه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید