معنی ابوعبید
5 بازدید
[ اَ عُ بَ ] (اِخ) صحابی است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) از رسول صلی اللََّه علیه و آله و شهر از او روایت کند.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) احمدبن محمد الهروی (الشیخ الأدیب) و ابن خلکان نام او را ابوعبید احمدبن محمدبن ابی عبیدالعبدی المؤدب الهروی الفاشانی آورده و گوید: برپشت نسخه ای از کتاب الغریبین دیدم که نام وی احمد بن محمدبن عبدالرحمن است -انتهی. در نسخه ای کهن از الغریبین که در کتابخانهٔ مؤلف این لغت نامه است در دیباچه آمده است از قول زولانی: اخبرنا الشیخ الادیب ابوعبید احمدبن محمدالهروی رحمةاللََّه علیه و در اول کتاب الهمزهٔ همین کتاب می آید: قال الشیخ ابوعبید احمدبن محمد الأدیب رحمه اللََّه. و باز ابن خلکان گوید: او یکی از بزرگان علماست و در کتاب الغریبین خویش از هیچ فروگذار نکرده است. لکن من بر شرح حال او آگاهی نیافتم جز اینکه او از شاگردان ابومنصور ازهری لغوی است و از وی استفادات کرده و فرا راه علم افتاده است. ابوعبید در کتاب الغریبین تفسیر غریب القرآن و حدیث نبوی را جمع کرده است و این کتاب در همه آفاق مسلمانی معروف و از کتب سودمند است. و چنانکه باخرزی در ضمن ترجمهٔ یکی از ادباء خراسان اشاره کرده است ابوعبید بذله گوئی دوست میداشت و در خلوت طعام میخورد و با ادبا در مجالس لذت و طرب آنان مشارکت می جست. وفات وی به سال ۴۰۱ هـ . ق. بود و شیخ العمید ابوسهل محمدبن حسن الزولانی کتاب الغریبین را از او روایت کرده است. و رجوع به احمد... شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) بحر. از روات حدیث است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) البسری و بسری قریه ای است به حوران دمشق. او یکی از زهاد و گویند مستجاب الدعوه بوده است. رجوع به ج ۴ صفةالصفوه ص ۲۱۶ شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) بکری. عبداللََّه بن عبدالعزیز اندلسی نحوی لغوی. او یکی از امرای اندلس صاحب تألیفات و شروح چند بود. او راست: اشتقاق الاسماء. معجم مااستعجم من البلاد و المواضع. کتابی در اعلام نبوت. شرح نوادر ابوعلی قالی. شرح امثال ابی عبید. وفات او به سال ۴۸۷ هـ . ق. بود و صاحب کشف الظنون کتابی به نام المسالک و الممالک بدو نسبت داده است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) حاجب سلیمان بن عبدالملک اموی. از روات حدیث است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) حزمی. یکی از مغفلین معروف و کتابی در نوادر او کرده اند. (ابن الندیم).[ اَ عُ بَ ] (اِخ) حی. مولی سلیمان بن عبدالملک. رجوع به ابوعبید حاجب شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) سعد. مولی عبدالرحمن بن الزاهر. از روات حدیث است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) السوائی. معاویةبن سبرةبن حصین کوفی. از روات حدیث است. رجوع به ابوعبیدبن معویة شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) صاحب سلیمان بن عبدالملک و نام او حی است. رجوع به ابوعبید حاجب... و رجوع به ابوعبید حی... شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) طوسی. او راست: انس المسافرین.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) عبدالواحدبن محمد جوزجانی. رجوع به ابوعبیداللََّه عبدالواحد... شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) علی بن حسین بن حرب قاضی مصر. از روات حدیث است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) فقیه. رجوع به ابوعبیداللََّه جوزجانی شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) قاسم بن سلام بن مسکین بن زید جمحی هروی لغوی. ابن خلکان گوید: پدر او غلامی رومی مملوک مردی از اهل هرات است و ابوعبید به آموختن حدیث و ادب وفقه پرداخت و صاحب دین و سیرت جمیله و مذهب نیکو و فضلی بارع بود. قاضی احمدبن کامل آرد که ابوعبید در دین و علم خویش فاضل و مردی ربانی بود. متفنن در اصناف علوم اسلام از قراآت وفقه و عربیت و اخبار و نیکو روایت و صحیح النقل است و کسی را نشناسم که درامر دین بر او طعنی آورده باشد. ابراهیم حربی گوید: ابوعبید کوهی جاندار بود و در هر دانشی استاد. هیجده سال قضای مدینه طرسوس داشت و از ابی یزید انصاری واصمعی و ابی عبیدة و ابن الاعرابی و کسائی و فراء و جماعت کثیر دیگر روایت کند و از کتب مصنفهٔ او بیست واند کتاب در قرآن کریم و حدیث و غریب الحدیث وفقه روایت کرده اند و او راست: کتاب غریب المصنف و کتاب امثال و معانی الشعر و دیگر کتب نافعه و اول کس است که در غریب الحدیث تصنیف کرد و آن کتاب بر عبداللََّه بن طاهر عرضه داشت و عبداللََّه آن کتاب بپسندید و گفت عقلی که صاحب خویش، برنوشتن چنین کتاب برانگیزد سزاوار آن است که به طلب معاش محتاج نباشد و ده هزار درهم به مشاهره وی را مقرر داشت و محمدبن وهب مشعری گوید: از ابوعبید شنیدم که میگفت تصنیف این کتاب چهل سال بکشید و گاه بود که از افواه رجال استفاده ها کردمی و آنرا بجای خود در کتاب نوشتمی و شب از شادی نمی خفتم و شمایان چون به طلب علم نزد من آیید و دورهٔ استفادهٔ شما به چهار یا پنج ماه کشد گوئید دیر ماندم. هلال بن علاء رقی گوید: خدای تعالی بر این امت به چهارکس در چهارزمان منت نهاد: شافعی که او در حدیث رسول صلوات اللََّه علیه تفقه کرد و دیگری احمدبن حنبل که در تحمل محن و آلام در راه دین پای فشرد و اگر ثبات او نبود مردم به کفر گرائیده بودند و سه دیگر یحیی بن معین که احادیث دروغ از راست جدا کرد و چهارمین ابوعبید قاسم بن سلام که غری الحدیث را تفسیر کرد و اگر تفسیر وی نبود مردمان در خطا و خبط غوطه ور بودند. و ابوبکربن انباری گوید: ابوعبید یک بهره از شب را در نماز و بهر دیگر را بخواب و پاس سوم را در نوشتن کتب صرف میکرد. اسحاق بن راهویه گوید: ابوعبید در علم اوسع از ما و در ادب بیش و در احاطه پیشوای همهٔ ما بود ما محتاج به ابی عبید بودیم و او از ما بی نیاز بود و ثعلب گوید: لو کان ابوعبید فی بنی اسرائیل کان عجباً. و او بحنا سر و رو خضاب میکرد و هیبت و وقاری خاص داشت و آنگاه که به بغداد شد مردم بر او گرد آمدند و کتب او را از وی بشنیدند و از آنجا بزیارت خانه رفت و پس از گذاشتن مناسک حج در مکه یا مدینه به سال ۲۲۲ یا ۲۲۳ هـ . ق. درگذشت و بخاری گوید در سنهٔ ۲۲۴ هـ . ق. و بعضی مرگ او را در محرم گفته اند و خطیب در تاریخ بغداد گوید: شنیده ام که او به شصت و هفت سالگی رسید. ابن جوزی گوید مولد او به سال ۱۵۴ هـ . ق. بود و ابوبکر زبیدی در کتاب تقریظ آورده است که مولد او در ۱۵۴ است و پس از آن گوید: که ابوعبید آنگاه که حج بگذاشت و چاروا برای بازگشت به کری گرفت در شبی که فردای آن عزیمت مراجعت داشت رسول صلوات اللََّه علیه را بخواب دید که مردمان می آمدند و بر آن حضرت سلام می گفتند و مصافحه میکردند چون من نزدیک شدم مرا از دخول منع کردند گفتم چرا مرا بحضور او راه نمی دهید گفتند ترا نگذاریم چه فردا به عراق رفتن خواهی. گفتم اگر باید نروم، از من پیمان گرفتند و مرا راه دادند پس درآمدم و سلام گفتم و آنحضرت با من مصافحه کرد فرداکرای چاروایان فسخ کردم و در مکه سکونت گزیدم و پس از این خواب ابوعبید تا وفات به مکه ببود و چون درگذشت جسد وی در دور جعفر دفن کردند و بعضی گفته اند این خواب به مدینه بدیده است و وفات وی نیز به مدینةالرسول است پس از سه روز از رحیل حاج. و مولد او به هرات بود و از تصانیف دیگر اوست: کتاب المقصور و الممدود فی القراآت والمذکر و المؤنث و کتاب النسب و کتاب الاحداث، ادب القاضی. عدد آی القران، الایمان و النذور، الحیض و کتاب الاموال و غیرذلک و ابن الندیم گوید: بعضی گفته اند او ابن سلام بن مسکین بن زید است و وی مؤدب اولاد هرثمه بود و به روزگار ثابت بن نصربن مالک قضاء طرسوس داشت و از پیوستگان ثابت بن نصر و فرزندان وی بشمار می آمد و سپس به عبداللََّه بن طاهر پیوست و از ابن اعرابی و ابی زیاد کلابی و اموی و ابی عمر و شیبانی و فرا روایت کند و از بصریین از اصمعی و ابی عبیدة و ابی زید روایت آرد. و چون تألیف کتابی را به پایان میبرد کتاب را به عبداللََّه بن طاهر میفرستاد و او مالی خطیر به صله وی را حمل میکرد و به خط ابن النحوی خواندم که او از محمدبن صدقه کوفی شنیده است که حمادبن اسحاق بن ابراهیم گفت ابوعبید مرا گفت کتاب غریب المصنف مرا به پدر خویش نمودی گفتم آری گفت در بارهٔ آن چه گفت گفتم پدرم گفت در او نزدیک دویست حرف تصحیف هست ابوعبید گفت در کتابی چنین دویست تصحیف به چیزی نیست. و از کتب او است: کتاب غریب المصنف. کتاب غریب الحدیث. کتاب غریب القرآن. کتاب معانی القرآن. کتاب الشعرا. کتاب المقصور و الممدود. کتاب المذکر و المونث. کتاب القراآت. کتاب الاموال. کتاب النسب. کتاب الاحداث. کتاب الأمثال السائرة. کتاب عدد آی القرآن. کتاب ادب القاضی. کتاب الناسخ و المنسوخ. کتاب الایمان و النذور کتاب الحیض. کتاب فضائل القرآن. کتاب الحجر و التفلیس و کتاب الطهارة، و او را کتب فقهی دیگر نیز هست. و از اصحاب ابی عبید و شاگردان و روات او است، علی بن عبدالعزیز که در سال ۲۸۷ هـ . ق. درگذشته است. و ثابت بن عمروبن حبیب مولی علی بن رابطه (و او تمام کتب ابی عبید را روایت کرده است) و مشعری و اسم او علی بن محمد وصب است و او گوید، از ابی عبید شنیدم که میگفت این کتاب یعنی غریب المصنف را از ده هزار دینار دوست تر دارم و عدد ابواب این کتاب یعنی غریب المصنف چنانکه گفته اند هزار باب است حاوی هزار و دویست بیت شواهد شعریه است و باز ابن الندیم گوید: او از روات قرائت کسائی است و در بعض حروف با کسائی مخالف است و در جای دیگر کتاب المجاز فی القرآن را به ابوعبید نامی نسبت کرده و ظاهراً مراد صاحب ترجمه است. و رجوع به قاسم... شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) محمدبن حفص الوصابی الحمصی. از روات حدیث است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) مستوفی. به سال ۴۹۲ هـ . ق. وی را رستم دماوندی که ظاهراً یکی از ملاحده است بکشت. رجوع به ص ۳۶۴ حبط ج ۱ شود.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) مولی رسول اللََّه. صحابی است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) مولی رسول اللََّه. صحابی است.[ اَ عُ بَ ] (اِخ) یونس بن میسرةبن حلبس. از روات حدیث است.
کلمات همقافیه با «ابوعبید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر