معنی ابورافع
7 بازدید
[ اَ فِ ] (ع اِ مرکب) ابن عرس. راسو. موش خرما. ابوالحکم. (المزهر).[ اَ فِ ] (اِخ) ابراهیم. صحابی است. رجوع به ابورافع هرمز شود.[ اَ فِ ] (اِخ) اسلم قبطی. مولی رسول صلوات اللََّه علیه. صحابی است. رجوع به ابورافع هرمز... شود.[ اَ فِ ] (اِخ) اسماعیل بن رافع. محدث است.[ اَ فِ ] (اِخ) الصائغ، نفیع. از علمای تابعین است و درک جاهلیت نیز کرده است. ثابت البنانی و قتاده از او روایت کنند.[ اَ فِ ] (اِخ) مولی ام السلمه، عبداللََّه بن رافع. تابعی است. رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۱۳۷ شود.[ اَ فِ ] (اِخ) مولی رسول اللََّه و یا مولی العباس. صحابی است. رجوع به ابورافع هرمز... شود.[ اَ فِ ] (اِخ) هرمز یا ابراهیم یا اسلم قبطی. یکی از صحابه و مولی رسول صلی اللََّه علیه وآله. بطوری که از فهرست نجاشی معلوم میشود او نخستین کس است که در اسلام فقه نوشت و کتاب او موسوم به کتاب السنن والاحکام والقضایا است. ابورافع با امیرالمؤمنین علی علیه السلام بکوفه هجرت کرد و خزینه دار آن حضرت بود و دو پسرش علی و عبیداللََّه نیز کاتب بودند. پس از شهادت علی علیه السلام به مدینه بازگردید و بدانجا مقیم بود تا درگذشت و چون قبل از رفتن بکوفه خانه و ملک خود را فروخته بود و پس از مراجعت هیچ نداشت حسن بن علی علیهماالسلام نیمی از خانهٔ امیرالمؤمنین علی را با زمینی در حوالی مدینه بدو بخشید. سال وفات او تحقیقاً معلوم نیست و نوشته اند که بزمان خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام هشتادوپنج ساله بود از اینرو او چون بمدینه بازگشت سنش متجاوز از نود بوده است.
کلمات همقافیه با «ابورافع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فع» برای سرودن شعر