معنی ابوراشد
8 بازدید
[ اَ شِ ] (ع اِ مرکب) قرد. (المزهر). کپی. حمدونه. بوزینه. میمون.[ اَ شِ ] (اِخ) او از عمار و از او عدی بن ثابت روایت کند.[ اَ شِ ] (اِخ) الازدی عبدالرحمن بن عبد. صحابی است. او بزمان جاهلیت به ابومعاویه یا عبدالعزی بن معاویه معروف بود.[ اَ شِ ] (اِخ) تنوخی. محدث است و صفوان بن عمرو از وی روایت کند.[ اَ شِ ] (اِخ) حبرانی. محدث است. او از ابوامامه و از او سلام و حبیب بن عبید روایت کنند.[ اَ شِ ] (اِخ) کوفی. محدث است و علی و عبدالعزیزبن سیاه از او روایت کند.[ اَ شِ ] (اِخ) المثنی بن زرعه. محدث است و از محمدبن اسحاق روایت کند.[ اَ شِ ] (اِخ) المثنی بن زرعه. محدث است و از محمدبن اسحاق روایت کند.[ اَ شِ ] (اِخ) نافع بن ازرق. پیشوای ازارقه، فرقه ای از خوارج. رجوع به نافع... شود.
کلمات همقافیه با «ابوراشد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شد» برای سرودن شعر