معنی ابودلف

معنی ابودلف

7 بازدید
[ اَ دُ لَ ] (ع اِ مرکب) (اِخ) خنزیر. (المزهر). خوک. کاس. بغرا.
[ اَ دُ لَ ] (اِخ) ظاهراً نام پدر علی دیلم دهقان طوسی است، که حکیم جلیل بلقاسم فردوسی در قطعهٔ ذیل ایادی او را نسبت بخود می ستاید: از آن نامور نامداران شهرعلی دیلم بودُلَف راست بهرکه همواره کارم بخوبی روان همی داشت آن مرد روشن روان.
[ اَ دُ لَ ] (اِخ) شیبان بن عبدالعزیز الیشکری الخارجی الحروری. رجوع به شیبان... شود.
[ اَ دُ لَ ] (اِخ) قاسم بن عیسی بن ادریس بن معقل بن عمیربن شیخ بن معاویةبن خزاعی بن عبدالعزی بن دُلف عجلی. یکی از سرهنگان مأمون خلیفه و معتصم و یکی از اسخیا و جوانمردان بزرگوار و شجاع و صاحب وقایع مشهوره و صنائع مأثوره. او مرجع ادبا و فضلاء عصر خویش بود و در صنعت غنا مهارت داشت. جد او ادریس مربی ابومسلم صاحب الدعوه است. حفید او امیر ابونصر علی بن ماکولا صاحب کتاب اکمال است. رجوع به ابن ماکولا شود. او به اول در خدمت محمد امین بن هارون الرشید بود و در جدال میان امین و مأمون بودلف با علی بن عیسی بن ماهان مساعد و بمحاربهٔ طاهر شد و پس از کشته شدن علی، ابودلف بهمدان رفت و طاهر او را به بیعت مأمون خواند و وی سر باززد لکن آنگاه که مأمون خود او را دعوت کرد بخدمت مأمون شتافت و خلیفه او را حکومت کردستان داد و این حکومت بارث به فرزندان او ماند و سلسلهٔ حکام بنودلف بدو منسوبند و شهر کرج را که پدر ابودلف پی افکنده بود بپایان برد و خود و خاندان و کسان او در آنجا اقامت کردند و این کرج به جبل میان همدان و اصفهان است و عبدالعزیز پسر او و احفاد او حکومت آن شهر و فرمانروائی نواحی جبل داشتند و شعرای عصر او را مدایح گفته اند، از جمله عکوک شاعر است که در مدیح او گوید: انما الدنیا ابودلف بین بادیة و محتضره فاذا ولی ابودلف ولت الدنیا علی اثره. و دیگر از شعراء مادح او ابوتمام طائی است و نیز بکربن نطاح که گوید: یا طالباً للکیمیاء و علمه مدح ابن عیسی الکیمیاء الاعظم لو لم یکن فی الارض الا درهم و مدحته لأتاک ذاک الدرهم. و گویند ابودلف او را بدین دو بیت ده هزار درم صله داد و این امیر را با آنکه خدمت خلفا داشت کتب بسیار است از جمله: کتاب النزه. کتاب سیاسةالملوک. کتاب السلاح. کتاب البزاة و الصید و این کتاب ظاهراً همان است که ابن الندیم کتاب الجوارح و اللعب بها یاد میکند. و باز ابن الندیم گوید او را صد ورقه شعر است. و او از ۲۱۰ تا ۲۲۵ هـ . ق. بقول ابن خلکان سال وفات او به بغداد در قلمرو حکومت خویش فرمانروائی داشت.
[ اَ دُ لَ ] (اِخ) (شاه...) کرکری. حکمران ارّان. ممدوح اسدی و قطران است. اسدی گرشاسب نامه را به نام او کرده است به سال ۴۵۸ هـ . ق. گفته اند اصل او عرب و شیبانی است و معهذا شعرا و ادبای فارسی زبان از او صلتها یافته اند.
[ اَ دُ لَ ] (اِخ) ینبوعی. نام رحّاله ای است معاصر ابن الندیم صاحب الفهرست. رجوع به مسعربن مهلهل شود.

کلمات هم‌قافیه با «ابودلف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید