معنی ابوحکب
4 بازدید
[ اَ حُ کَ ] (ع اِ مرکب) شباهنگ. شب آویز. دشت ماله. مرغ حق. بیلی. باقلی. چوک. چوکک. حق گوی. ضوع. و آن مرغی است که بشب در بهاران بیک پای از درخت آویزد و ساعتها آوازی پیاپی چون «هو» برآرد.
کلمات همقافیه با «ابوحکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر