معنی ابوالمکارم
6 بازدید
[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) ابراهیم بن علی طبری رویانی.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) ابن حبیب. نام او محمدبن مصطفی است. از مردم ارز روم و از علماء مائهٔ دوازدهم هجری. در زمان مشیخت فیض اللََّه افندی او به اسلامبول شد و مدتی قضای اسلامبول میراند و آنگاه که شیخ الاسلام بقتل رسید او مأمور اقامت بروسه گردید و سی سال بدانجا بماند و در سال ۱۱۴۶ هـ . ق. در همانجا وفات کرد. او راست: کتاب السیاسة والأحکام.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) ابن حبیب. نام او محمدبن مصطفی است. از مردم ارز روم و از علماء مائهٔ دوازدهم هجری. در زمان مشیخت فیض اللََّه افندی او به اسلامبول شد و مدتی قضای اسلامبول میراند و آنگاه که شیخ الاسلام بقتل رسید او مأمور اقامت بروسه گردید و سی سال بدانجا بماند و در سال ۱۱۴۶ هـ . ق. در همانجا وفات کرد. او راست: کتاب السیاسة والأحکام.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) ابن محمد ملقب به علاء الدولهٔ سمنانی. رجوع به علاءالدوله... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) ابن مماتی. رجوع به ابن مماتی... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) احمدبن حسن جاربردی. رجوع به جاربردی شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) اسحاق بن ابی بکر حنفی رجوع به اسحاق... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) (قاضی...) اسعدبن الخطیر ممّاتی ابی سعید مهذب بن مینای نصرانی. کاتب و شاعر و ناظر دواوین در مصر و او سیرت صلاح الدین ایوبی و نیز کلیله و دمنه را نظم کرده است. وفات بسن شصت وشش سالگی به سال ۶۰۶ هـ . ق.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) تنوخی. رجوع به ابوالمکارم محمدبن عبدالمنعم... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) حسین. رجوع به حسین ابوالمکارم شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) حسین بن ابی بکر الأشعری. رجوع به حسین... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) (خواجه...) رجوع به حبیب السیر چ طهران ج ۲ ص ۲۹۰ و ۲۹۵ شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) رکن الدین. رجوع به رکن الدین... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) رویانی. ابراهیم بن علی طبری.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) شرف الدوله مسلم بن قریش. از سلاطین بنی عقیل در موصل (۴۵۳ -۴۷۸ هـ . ق.). رجوع به شرف الدوله ابوالمکارم... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) صفی الملک. پدر مجدالملک یزدی. رجوع به حبیب السیر ۲ ص ۳۷ شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) عبداللََّه بن محمد. رجوع به عبداللََّه... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) علاءالدوله احمد. رجوع به علاءالدوله... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) علی بن محمدبن هبةاللََّه. رجوع به علی... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) علی بن محمد نحوی وزیر. رجوع به علی... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) فخرالدین. رجوع به فخرالدین... شود.[ اَ بُلْ مَ رِ ] (اِخ) محمدبن عبدالمنعم بن نصراللََّه بن جعفربن احمدبن حواری الشیخ تاج الدین ابوالمکارم التنوخی المعرّی الأصل الدمشقی الحنفی معروف به ابن شقیر و ملقب به هدهد ادیب و شاعر. مولد او بسال ۶۰۶ هـ . ق. و وی برادر ادیب نصراللََّه محدث است و وفات ابوالمکارم به سال ۶۶۹ هـ . ق. بود. ملک الناصر او را بر ساحل نهر ثور ضیعتی بخشید و جماعتی بر وی حسد بردند و کوشیدند که ضیعت را از دست وی بیرون کنند و او بملک الناصر نوشت: ما قدر داری فی البناء فسعیهم فی هدمها قد زاد فی مقدارها هب انها ایوان کسری رفعة او ما بجودک کان اصل قرارها. و برای دیگر اشعار وی رجوع به فوات الوفیات ج ۲ ص ۲۲۹ به بعد شود.
کلمات همقافیه با «ابوالمکارم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر