معنی ابن کثیر
6 بازدید
[ اِ نُ کَ ] (اِخ) عبداللََّه بن کثیر، مکنی به ابوسعید و یا ابوبکر. یکی از قراء سبعه از قراء مکه در طبقهٔ دویم. از موالی عمروبن علقمة الکنانی و او از ابناء فارس یمن است که کسری برای طرد حبشه با کشتی به یمن فرستاد. وفات او به سال ۱۲۰ هـ .ق . بمکه و هم بدانجا مدفون است. (ابن الندیم). و بعض اصحاب رجال کنیت او را ابومعبد دارانی گفته اند. و مولد او هم بمکه در سنهٔ ۴۵ هـ .ق . بوده است. قرائت او را محمدبن عبدالرحمن مخزومی معروف به قنبل متوفی به سال ۲۹۱ هـ .ق . و ابوالحسین احمدبن محمد ملقب به بزّی متوفی به سال ۲۷۰ روایت کرده اند. و داری یا دارانی به معنی بویفروش و عطار است و آن شغل پدر او بود.[ اِ نُ کَ ] (اِخ) عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن کثیر قرشی بُصروی شافعی. از پیروان ابن تیمیه. مولد او در سال ۷۰۱ هـ .ق . به دمشق و وفات به ۷۷۴ بوده است. در دمشق کسب علم و استماع حدیث کرده و در ۷۴۸ بمسجد ام صالح و سپس در اشرفیه درس گفته است. او را تفسیری است بر قرآن کریم و چند کتاب در علم حدیث و تاریخی موسوم به البدایة و النهایه مشتمل بر وقایع عالم تا دو سال قبل از مرگ خود یعنی ۷۷۲. این تاریخ تا ۷۳۸ ملخص تاریخ برزالی و در مجموع آن بقول صاحب کشف الظنون اعتماد مؤلف بر کتاب و سنت است.[ اِ نُ کَ ] (اِخ) محمدبن کثیر الفرغانی ، ملقب به حاسب، از مردم صغد. منجم فاضل ایرانی و مقدم در صناعت خویش، معاصر مأمون عباسی. او بامر خلیفه در تصحیح زیج بطلمیوس مشارکت داشت. او راست: کتاب الفصول. کتاب اختیارالمجسطی. کتاب عمل الرخامات . رساله ای در اسطرلاب. کتاب فی الحرکات السماویه و جوامع علم النجوم و این کتاب را در ۱۶۶۹ م. مطابق ۱۰۷۹ هـ .ق . گلیوس بلاطینیه ترجمه کرده و به طبع رسیده است.
کلمات همقافیه با «ابن کثیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر