معنی ابن صهاربخت
5 بازدید
[ اِ نُ صَ بُ ] (اِخ) معرب چهاربخت. نام او عیسی، از مردم جندیشاپور. طبیب ماهر و معروف. از تألیفات او کتابی است الفبائی به نام قوی لادویةالمفرده [ کذا ] . (ابن الندیم). و قفطی گوید او شاگرد جرجیس بن بختیشوع بوده و آنگاه که منصور خلیفه برای علاج خویش به بیمارستان جندیشاپور مراجعه و از آنجا جرجیس را به بغداد طلب کرد چون بختیشوع خود مریض بود ابن صهاربخت را بنزد خلیفه فرستادن خواست و او سر باززد و بختیشوع ابراهیم شاگرد دیگر خویش را بخدمت خلیفه گسیل کرد.
کلمات همقافیه با «ابن صهاربخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر