معنی ابن دهان
5 بازدید
[ اِ نُ دَهْ ها ] (اِخ) نام طبیبی بزرگ و مترجم و ناقل از کتب هند. او از اطبای بیمارستان برامکه بوده است. (لکلرک). ظاهراً مراد ابن دُهن است که ابن الندیم ترجمهٔ او را در الفهرست آورده است. رجوع به ابن دهن شود.[ اِ نُ دَهْ ها ] (اِخ) حسن بن محمدبن علی بن رجاء، ابومحمد. لغوی معتزلی. مردی فقیر و ژنده پوش و ژولیده گونه بوده و در سال ۴۴۷ هـ .ق . درگذشته است.[ اِ نُ دَهْ ها ] (اِخ) ناصرالدین ابومحمد سعیدبن مبارک بن علی بغدادی نحوی. مولد او به بغداد به سال ۴۹۴ هـ .ق . وفات در موصل سنهٔ ۵۶۹. از هبةاللََّه بن الحصین و جز او حدیث شنود و در نحو سیبویه زمان خویش بود، و او معاصر با ابن جوالیقی و ابن خشاب و ابن شجریست. سپس از بغداد به قصد پیوستن بخدمت جمال الدین اصفهانی وزیر بموصل رفت. و در غیبت او دجله طغیان کرد و خانهٔ او را که مجاور دباغخانه ای بود فروگرفت و از آب و رنگهای دباغی کتب او که محصول یک عمر رنج او بود تباه گشت و چون آنها را بموصل حمل کردند بدو گفتند با بخور لادن اصلاح آن تواند کردن و او نزدیک سی رطل بدین قصد لادن بسوخت و از اثر آن نابینا گردید لکن کتابهای او اصلاح پذیرفته و قابل تمتع شد. ابن خلکان گوید در موصل مردم نهایت بکتب او اقبال و اشتغال داشتند. و او راست: کتاب شرح ایضاح و تکمله. کتاب شرح لمع ابن جنی موسوم بغرة. کتاب العروض. کتاب الدروس فی النحو. کتاب زهرالریاض. کتاب الغنیه. کتاب العقود فی المقصور و الممدود و غیرها.[ اِ نُ دَهْ ها ] (اِخ) ابوزکریا یحیی بن سعیدبن مبارک (۵۶۹-۶۱۶ هـ .ق .). ادیب و شاعر موصلی. پدرش سعیدبن مبارک معروف به ابن دهان از بغداد بموصل انتقال کرد و صاحب ترجمه بدانجا بزاد و هم بدانجا درگذشت.[ اِ نُ دَهْ ها ] (اِخ) فخرالدین ابوشجاع محمدبن علی بن شعیب بغدادی. وفات ۵۹۰ هـ .ق . ادیب و حاسب از مردم بغداد. ابتدا بموصل بخدمت جمال الدین اصفهانی وزیر و سپس بخدمت صلاح الدین ایوبی پیوست و دیوان میافارقین به او واگذار شد و در سال ۵۸۶ به مصر رفت و از آنجا به دمشق بازگشت. در حساب و نجوم و زیج ید طولی داشته و در غریب الحدیث کتابی تصنیف کرده و نیز او را کتاب تاریخی است. (حاجی خلیفه). او شعر نیکو میگفته. وقتی از حج مراجعت میکرد در حله شترش بلغزید و بیفتاد و چوب محمل بر سر او فروشد و در حال بمرد. (ابن خلکان).[ اِ نُ دَهْ ها ] (اِخ) ابوالفرج عبداللََّه بن اسعدبن علی موصلی. فقیه و ادیب، و او بیشتر بشعر گرائیده و بدان سمت مشهورتر است. بعلت فقر از موصل شد و سپس بحمص رفت و در مدرسهٔ آنجا بتدریس پرداخت. قصیدهٔ کافیّهٔ او در مدح صالح بن زریک وزیر بغایت مطبوع و معروف است. او سلطان صلاح الدین را نیز مدح گفته و عطا یافته است و در حدود شصت سالگی در ۵۸۱ یا ۵۸۲ هـ .ق . در حمص درگذشته است.[ اِ نُ دَهْ ها ] (اِخ) ابوبکر مبارک بن ابی طالب مبارک بن ابی الازهر سعید، ملقب به وجیه واسطی (۵۳۲-۶۱۲ هـ .ق .). در واسط و پس از آن در بغداد نزد ابن خشاب و ابن انباری و غیره ادب و نحو آموخت و از طب و نجوم و علوم عقلیه نیز بهره داشت. چندی در مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد تدریس نحو کرد. او را بتغییر مذهب تعبیر کنند چه نخست حنبلی بوده و پس از آن بمذهب ابوحنیفه درآمده و چون شرط تدریس نظامیه شافعی بودن مدرس بود مذهب شافعی گرفته است. او را کتابی است در نحو.
کلمات همقافیه با «ابن دهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر