معنی ابن حبیب
6 بازدید
[ اِ نُ حَ ] (اِخ) محمد لغوی، شاگرد قطرب. وفات ۲۴۵ هـ .ق . رجوع به محمدبن حبیب شود.[ اِ نُ حَ ] (اِخ) ابومروان عبدالملک سلمی. فقیه اندلسی. مولد او بجوار غرناطه. او برای اخذ علوم بقرطبه رفت و از آنجا سفری بمکه و مدینه شد و سپس بموطن خویش بازگشت و در اندلس بتألیف و ترویج فقه مالکی پرداخت. وفات او به سال ۲۳۸ هـ .ق . است. نزدیک هزار کتاب بدو نسبت کرده اند لکن هیچیک بدست نیامده است.[ اِ نُ حَ ] (اِخ) بدرالدین یا شهاب الدین ابومحمد حسن بن عمربن حبیب دمشقی حلبی. مولد او به دمشق به سال ۷۱۰ هـ .ق . وفات بحلب در ۷۷۹. پدر او محتسب حلب بوده. پس از مرگ پدر به اکمال دروس خویش پرداخت و سفری به حج کرد و در ۷۳۶ به مصر رفت و باسکندریه اقامت گزید و از آنجا بقدس شد و باز بموطن خود مراجعت کرد و در طرابلس شام بخدمت امیر سیف الدین منجک پیوست و در حلب به سال ۷۷۹ درگذشت. مجموعه ای از نظم و نثر به نام نسیم الصبا دارد، و نیز کتاب درةالاسلاک فی ملک الاتراک در تاریخ ممالیک مصر از ۶۴۸ تا ۷۷۷ از اوست.
کلمات همقافیه با «ابن حبیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر