معنی ابلاط
8 بازدید
[ اِ ] (ع مص) درویش شدن. محتاج و بی مال گشتن. || درویش گردانیدن. || بلاط گستردن. || مبالغه در چیز خواستن. الحاح کردن بر کسی در سؤال. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ابلاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر