معنی ابتهاج
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) شادی. شادمانی. (نطنزی). فرَح. مسرت. سرور. ابتهاش. اجتذال. شاد شدن. (زوزنی). شادی نمودن. شادمان شدن : و مرا از دوستی تو چندان مسرت و ابتهاج حاصل است که هیچ چیز در موازنهٔ آن نیاید. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «ابتهاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر