معنی ابتر

معنی ابتر

6 بازدید
[ اَ تَ ] (ع ص، اِ) بریده دم. بریده دنب. بریده ذنب. بریده دنبال. دم بریده. دنبال بریده. کله. کلته. بکنگ. بی دنبال. بی دنباله. کوتاه دم. کوتاه دنبال. || ناقص. ناتمام : نخست روز که دریا ترا بدید بدید که پیش قدر تو چون ناقص است و چون ابتر. فرخی. ور از مروت گویند از مروت او همه مروت آل برامکه ست ابتر.فرخی. گر چیز نیستند برون از مزاج تن امروز نیز لاشی و مجهول و ابترند. ناصرخسرو. گر این قصیده نیامد چنانکه درخور بود از آنکه هستش معنی رکیک و لفظ ابتر. مسعودسعد. عمل بی نام او جاهل امل بی بزم او واله سخا بی فعل او ناقص سخن بی قول او ابتر. مسعودسعد. باندیشه اندر نگنجد مدیحت که مدحت تمام است و اندیشه ابتر.ازرقی. تو پیش از عالمی گر چه در اوئی چو رمز معنوی در لفظ ابتر.انوری. زین نکته های بکرند آبستنان حسرت مشتی عقیم خاطر جوقی مقیم ابتر.خاقانی. ظاهرش مرگ و بباطن زندگی ظاهرش ابتر نهان پایندگی.مولوی. قیمت همیان و کیسه از زر است بی زری، همیان و کیسه ابتر است.مولوی. خاصه خرقه یْ ملک دنیا کابتر است پنجدانگ هستیش دردسر است.مولوی. که کدامین خاک همسایه زر است یا کدامین خاک صفر و ابتر است.مولوی. مرکب چوبین بخشکی ابتر است خاص مر دریائیان را رهبر است.مولوی. باد تند است و چراغ ابتری زو بگیرانم چراغ دیگری.مولوی. تا نباشی همچو ابلیس اعوری نیم بیند، نیم نی، چون ابتری.مولوی. || بریده. مقطوع. || مرد بی فرزند. بی عقب. بلاعقب. بی فرزندشده. کسی که فرزند و خلیفه ندارد. || مردم بی خیر. کار بی خیر. || زیانکار. || مار کوته دم. مار دم کوتاه. ماری کشنده. ماری خبیث و کوتاه دم. مؤنث: بَتْراء. || (اصطلاح عروض) فَعْ که از فَعولُن خیزد در عروض. (المعجم). ضرب چهارم از مثمن متقارب و دوم از مسدس مدید که مشتمل بر حذف و قطع باشد. || توشه دان بی دستگیره. || دلو بی گوشه. دلو بی دسته. || (اِخ) لقب مغیرةبن سعید و ابتریه فرقه ای از زیدیه که بدو منتسبند. || نام جائی به شام.

کلمات هم‌قافیه با «ابتر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید