معنی آونگان
7 بازدید
[ وَ ] (ص مرکب) در تداول عوام، آونگ. دروا. معلق. آویخته. و فصیح آن آویزان باشد. بیت ذیل را در فرهنگها برای کلمه مثال می آورند: رفته با بازوش از تندیّ مرکب آستین گشته آونگانش از پهلوی استر پوستین. جلال الدین خوافی. - آونگان شدن؛ آویزان شدن. - آونگان کردن؛ آویختن.
کلمات همقافیه با «آونگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر