معنی آورید کردن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) (شاید از: آب +رُفت) آورود کردن. اُرید کردن. رود کردن. روده کردن. تمام برکندن پَر مرغ کشته. || در آب جوشان نهادن حیوانی کشته تا پر یا پشم آن را آسان توان باز کردن.
کلمات همقافیه با «آورید کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر