معنی آمیزهمو
7 بازدید
[ زَ / زِ ] (ص مرکب) آنکه بعض مویهای سیاه و بعض آن سپید دارد، و آن پس از جوانی باشد. دومو. دومویه. اشمط. شمطاء. با موی جوگندمی : اگر شاه هر هفت کشور بود چو آمیزه مو شد مکدر بود.دقیقی. کمیژه موی. (تاج المصادر بیهقی). - آمیزه موی شدن؛ کمیژه موی شدن. اخلاس. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «آمیزهمو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مو» برای سرودن شعر