معنی آمیزنده
7 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (نف) آنکه آمیزد. || خلط. خالط. لابک. خوش معاشرت. خواهان معاشرت. آمیزگار: و مردمانیند [ خلخیان ] بمردم نزدیک و خوش خو و آمیزنده. (حدودالعالم). ولوالح شهری است خرّم... با آب روان و مردمان آمیزنده. (حدودالعالم). و [ چگلیان ] مردمانی نیک طبعند و آمیزنده و مهربان . (حدودالعالم). دینور، شهره ژور، شهرهائی اند انبوه و بسیارنعمت و مردمانی آمیزنده. (حدودالعالم). و آمیزنده ترین مردمان اند [ اهل خراسان ] اندرین ناحیت [ ناحیت سودان ] . (حدودالعالم). سغد، ناحیتی است... با آبهای روان... و مردمانی مهماندار و آمیزنده. (حدودالعالم).
کلمات همقافیه با «آمیزنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر