معنی آلیزنده
8 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (نف) آنکه آلیزد از ستور. جفته انداز. جفتک زن : چو آلیزنده شد در مرغزاری نباشد بر دلش از بار باری.ابوشکور. قموص؛ خر آلیزنده. (السامی فی الاسامی). توسن. بدخو. لگدزن. جهنده (اسب و استر).
کلمات همقافیه با «آلیزنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر