معنی آشپز
6 بازدید
[ پَ ] (نف مرکب) آنکه شغلش پختن طعام است. خوالیگر. خوالگر. دیگ پز. مطبخی. طباخ. باورچی. پزنده. خوراک پز. خورده پز. - امثال: آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی مزه.
کلمات همقافیه با «آشپز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پز» برای سرودن شعر