معنی آسانگذار
6 بازدید
[ گُ ] (نف مرکب) سَمح : رفیقی نیک یار از لشکری به دلی آسان گذار از کشوری به. (ویس و رامین). || سهل انگار. مسامح. سهل.
کلمات همقافیه با «آسانگذار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر