معنی آروبندی
6 بازدید
[ بَ ] (حامص مرکب) عمل آروبند. جبر و ردّ عظام. پیوستن استخوان شکسته. بجای افکندن استخوان ازجای بگشته.
کلمات همقافیه با «آروبندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر