معنی آرنگ

معنی آرنگ

7 بازدید
[ رَ ] (اِ) آرنج. مرفق. آرج. وارن : گر بعهد تو ظلم یازد چنگ باد دستش بریده از آرنگ.منصور شیرازی. || رنج. اذیت. آزار: گشته ترا مسلم شوق و نشاط و اقبال بوده نصیب دشمن آرنگ و رنگ و ادبار. غضایری رازی. چو کاری برآید بی آرنگ و رنج چه باید ترا رنج و پردخت گنج؟اسدی. نه هرگز از تو رسیده بموری آرنگی نه هرگز از تو رسیده بمردی آزاری. کمال اسماعیل. || گونه. رنگ. لون : از من خوی خوش گیر از آنکه گیرد انگور ز انگور رنگ و آرنگ. مظفری (از فرهنگ اسدی). آرنگ زرد باد چو نارنگ روی خصم باداش سر بریده چو سرکفته بادرنگ. ظهیر فاریابی. زآن خردمند سرو سبزآرنگ خواست تا از شکر گشاید تنگ.نظامی. ای عجب شمشیر خسرو از چه سبزآرنگ شد چون همه ساله ز خون خصم می یابد خورش. کمال اسماعیل. || مکر. حیله. فریب : بر طبل قمر همی زند رایت کای شاهدپیشه این چه آرنگ است؟ شرف شفروه . || نام میوه ای. (برهان). || حاکم و مرزبان . || گونه که زنان بر روی مالند. (فرهنگ اسدی، خطی). آلغونه. آلگونه. || گونه و روش و طرز، چنانکه گویند بر این آرنگ یعنی بدین طرز و روش. (برهان قاطع). || (ق) همانا. گوئی. پنداری : هرگز نکند سوی من خسته نگاهی آرنگ نخواهد که شود شاد دل من.رودکی. و کلمهٔ آرنگ را در بیت رودکی به معنی هرگز نیز حدس زده اند.

کلمات هم‌قافیه با «آرنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید