معنی آرد

معنی آرد

7 بازدید
[ رَ ] (اِ) مخفف آراد. نام روز بیست وپنجم از هر ماه شمسی.
(اِ) نرمه و آس کرده یا نرم کوفتهٔ حبوب چون جو و گندم و برنج و نخود و باقلا. دقیق. طحین. طحن. آس. پِسْت. لوکه : گیا همچو دانه ست و ما آرد او چو بندیشی و این جهان آسیاست. ناصرخسرو. بی آرد می شود بسوی خانه زآسیا آنکو نبرده گندم و جو به آسیا شده ست. ناصرخسرو. گفت لحم و دنبه گر یابم که خواهد داد آرد گفتم آنکو آسیای چرخ گردان ساخته. کاتبی ترشیزی. تا آرد ز خمره بار بربست پیچان شده ام چو تیر تتماج.بسحاق اطعمه. || تقصیر. (برهان). - آرد باقلا. - آرد برنج. - آرد جو؛ دقیق الشعیر. - آرد جو بریان کرده؛ پیَه. سویق الشعیر. - آرد سبوس دار؛ خشکار. - آرد سپید؛ اردهٔ کنجد سفید. لکد. - آرد شدن؛ نرم گشتن به آس یا هاون و جز آن. - آرد کردن؛ نرم کردن به آس یا یانه و امثال آن. اِجشاش. طحن. - آرد کنار؛ سویق النبق. - آرد گندم؛ دقیق الحنطه. - آرد میده؛ سمید. - آرد نخود؛ آس کردهٔ آن. - آرد نخودچی؛ نرم کوفته و بیختهٔ آن که از آن شیرینی پزند و در کوفته کنند. - مثل آرد؛ سخت نرم کرده. - امثال: آرد بدهن گرفته بودن؛ آنجایی که باید سخن گفتن خاموش بودن. ما آرد خود را بیختیم آردبیز خود را آویختیم؛ نوبت جوانی، نوبت تحصیل نام، نوبت شوی نو یا زن نو کردن من گذشته است.

کلمات هم‌قافیه با «آرد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید