معنی آبگز
6 بازدید
[ گَ ] (ن مف مرکب) آبخست. آبزُرُفْت. - آبگز شدن؛ تباه شدن قسمتی از میوه. - || ترنجیده شدن پوست تن آدمی بسبب آب، چنانکه کارگران حمّام را.
کلمات همقافیه با «آبگز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گز» برای سرودن شعر