معنی آبکشی
6 بازدید
[ کَ / کِ ] (حامص مرکب) شغل و عمل آبکش : دو ترکمان از خیل او بیامدند و مدتها بر آن قلعه آبکشی کردند. (راحةالصدور راوندی).
کلمات همقافیه با «آبکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر