معنی آبخوری
6 بازدید
[ خوَ / خُ ] (اِ مرکب) ظرف آب خوردن. مشربه. آبخواره. آبخور. || شارب (موی سبلت). || نوعی از دهنهٔ اسب که هنگام آب دادن بر دهان او زنند.
کلمات همقافیه با «آبخوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر