معنی آبخور

معنی آبخور

5 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (اِ مرکب) محل آب خوردن و آب برداشتن جانور و آدمی از نهر و جز آن. ورد. مورد. منهل. سَقایه. شرعه. شریعه. عطن. مشرب. مشرع. معطن. منزل. آبشخور. آبشخورد. آبخورد: سر فروبردم میان آبخور از فرنج مَنْش خشم آمد مگر.رودکی. وزآن آبخور شد بجای نبرد پراندیشه بودش دل و روی زرد.فردوسی. گل و آب سیاه تیره همی از چه معنیش آبخور باشد؟مسعودسعد. پس نشان داد کآن درخت کجاست گفت از آن آبخور که خانی ماست.نظامی.نیست در سوراخ کفتار ای پسر رفت تازان او بسوی آبخور.مولوی. || روزی. قسمت. نصیب : ترسم که برآید ز جهان آبخور من کز شهر برآورد جهان آبخور تو.قطران. در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند آدم بهشت روضهٔ دارالسلام را.حافظ. خواست دلم تا که بمسجد شود کابخورش جانب میخانه برد. ؟ (از فرهنگ جهانگیری). || ظرفی که بدان آب خورند. سِقایه : پیراهنت دریده و استاد درزیی چون کوزه گر ز کنج همی آبخور کنی. رشید اعور. - آبخورهای ریشه؛ آبکش های آن : چون بیخ آبخور ندارد نه برگش سبز بماند و نه شاخش تر بماند. (تفسیر ابوالفتوح رازی).

کلمات هم‌قافیه با «آبخور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید