معنی آبخواره
7 بازدید
[ خوا / خا رَ / رِ ] (اِ مرکب) ظروف سفالینه که در آن آب یا شراب آشامند. آنچه که در آن آب توان خورد از سبو و جز آن : همه آبخواره بینی که ز ما کنند مستی اگر {aآبخواره a} سازند ز خاک ما سبویی. قاسم انوار. || (نف مرکب) آبخوار.
کلمات همقافیه با «آبخواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر