جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
بیان جواب گفتن هدهد طعنه زاغ را
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1227 تا 1233
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : 27 از 34
بیت ۱: گفت : ای شه ، بر من عور گدا / قول دشمن مشنو از بهر خدا
قافیه: گدا / خدا
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (عور، گدا)، تضاد مفهومی (من عور گدا در برابر شه)، سوگند و تضرع (از بهر خدا).
معنی: هدهد گفت: ای پادشاه، به خاطر پروردگار سخن این دشمنِ کینهتوز و حسود را دربارهٔ منِ بینوا و تهیدست مپذیر و بدان گوش مسپار.
بیت ۲: گر نباشد این که دعوی می کنم / من نهادم سر ، ببر این گردنم
قافیه: کُنَم / گردَنَم (همآوایی و اشتراک صامت و مصوت پایانی بر پایهٔ رخصتهای قدما در رمل)
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («سر نهادن» کنایه از تسلیم و جانبازی مطلق؛ «گردن بریدن» کنایه از صدور حکم اعدام و مجازات مرگ)، مراعات نظیر (سر، گردن، بریدن).
معنی: اگر این هنر و استعدادی که ادعایش را میکنم حقیقت نداشته باشد، من گردنم را تسلیم حکم تو کردهام؛ دستور بده تا بیدرنگ سرم را از تن جدا کنند.
بیت ۳: زاغ ، کو حکم قضا را منکر است / گر هزاران عقل دارد ، کافر است
قافیه: مُنکِر / کافِر
ردیف: است
آرایه: جناس ناقص اختلافی (منکر / کافر)، تضاد مفهومی (عقلِ کثرتاندیش در برابر کفر و انکار قضا)، اغراق (هزاران عقل).
معنی: کلاغ که اصل مشیت و تقدیر الهی (قضا) را نادیده میگیرد و انکار میکند، حتی اگر هزاران اندیشه و خردِ جزوی داشته باشد، در حقیقت نسبت به توحید ناب و ارادهٔ ازلی کافر و بیبهره است.
بیت ۴: در تو تا کافی بود در کافران / جای گند و شهوتی چون کاف ران
قافیه: کافران / کافِ ران
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام / مرکب (کافران / کافِ ران)، تشبیه و کنایه تحقیرآمیز («کاف ران» کنایه از شکاف و فاصله میان دو ران، نشیمنگاه پلیدی، عورت و میل حیوانی).
معنی: تا زمانی که در وجود تو ذرهای از این خوی کافرانه و انکار حق باشد، درونت همچون شکافِ شرمآور میان دو ران، کانون تعفن، پلیدی و شهوتهای مادی خواهد بود.
بیت ۵: من ببینم دام را اندر هوا / گر نپوشد چشم عقلم را قضا
قافیه: هَوا / قَضا
ردیف: ندارد
آرایه: اضافه استعاری (چشم عقل)، تشخیص (پوشاندن دیده به دست قضا)، تقابل مفهومی (بینایی عقل در برابر نابینایی ناشی از نزول قضا).
معنی: من حتی دامی را که صیاد در میان هوا افکنده باشد آشکارا میبینم، مگر در آن لحظهای که تقدیر و قضای الهی پرده بر دیدهٔ خرد و ادراک من بیفکند.
بیت ۶: چون قضا آید ، شود دانش به خواب / مه ، سیه گردد ، بگیرد آفتاب
قافیه: خواب / آفتاب
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح و تمثیل به مَثَلِ معروف: «إِذَا جَاءَ الْقَدَرُ عَمِيَ الْبَصَرُ»، تشخیص و کنایه («به خواب شدن دانش» کنایه از سلب آگاهی و از کار افتادن خرد)، مراعات نظیر (مه، سیه، آفتاب، کسوف و خسوف).
معنی: هنگامی که حکم و تقدیر حتمی الهی فرارسد، عقل و دانش به خواب غفلت فرومیروند و از کار میافتند؛ همانگونه که ماه رو به سیاهی مینهد و خورشید رخ در کسوف میکشد.
بیت ۷: از قضا این تعبیه کی نادر است؟ / از قضا دان ، کو قضا را منکر است
قافیه: نادِر / مُنکِر
ردیف: است
آرایه: جناس تام (از قضا اول: تصادفاً / به مقتضای تقدیر، از قضا دوم: از سرنوشت و مشیت حق)، تکرار (قضا)، استفهام انکاری («کی نادر است؟»)، تناقضنما و نکتهسنجی کلامی (انکار قضا خود جلوهای از سلطهٔ قضاست).
معنی: چنین تدبیر و چارهگریِ شگفتی از سوی تقدیر هرگز دور از ذهن و کمیاب نیست؛ حتی اینکه این کلاغ اصل قضا و قدر را انکار میکند نیز خود ناشی از همان تقدیر و خواست الهی است که چشم او را بسته است.