جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
 بیان زیافت تأویل مگس

بیان زیافت تأویل مگس

 بیان زیافت تأویل مگس
1
آن مگس بر برگ کاه و بول خرهمچو کشتی بان ، همی افراشت سر
2
گفت : من دریا و کشتی خوانده اممدتی در فکر آن می مانده ام
3
اینک این دریا و این کشتی و منمرد کشتی بان و اهل رای زن
4
بر سر دریا همی راند او عمدمی نمودش آنقدر بیرون ز حد
5
بود بی حد آن چمین نسبت بدوآن نظر که بیند آن را راست کو ؟
6
عالمش چندان بود کش بینش استچشم چندین ، بحر هم چندینش است
7
صاحب تاویل باطل ، چون مگسوهم او بول خر و ، تصویر خس
8
گر مگس ، تاویل بگذارد به رایآن مگس را بخت گرداند همای
9
آن مگس نبود کش ، این عبرت بودروح او ، نی در خور صورت بود
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1082 تا 1090

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : ۱۹ از 34

بیت ۱: آن مگس بر برگ کاه و بول خر / همچو کشتی بان ، همی افراشت سر

  • قافیه: خَر / سَر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه مگس به ناخدا، تکه کاه به کشتی و ادرار چارپا به دریا)، کنایه («سر افراشتن» کنایه از تکبر، غرور و خودبزرگ‌بینی).

  • معنی: آن مگس بر روی تکه کاهی که بر پیشاب الاغ شناور بود نشست و همانند یک ناخدای مغرور، با تبختر سرش را بالا گرفت.

بیت ۲: گفت : من دریا و کشتی خوانده ام / مدتی در فکر آن می مانده ام

  • قافیه: خوانده / مانده

  • ردیف: ام

  • معنی: با خود گفت: من سال‌ها دربارهٔ دریا، فنون دریانوردی و کشتی مطالعه کرده‌ام و مدت‌ها در اندیشهٔ آن به سر برده‌ام.

بیت ۳: اینک این دریا و این کشتی و من / مرد کشتی بان و اهل رای زن

  • قافیه: مَن / رای‌زَن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تکرار (این)، کنایه («اهل رای‌زن» کنایه از صاحب‌نظر، خردمند و کاردان).

  • معنی: اکنون این گسترهٔ دریا، این کشتی، و این هم من که ناخدایی باتجربه، خردمند و اهل تدبیرم!

بیت ۴: بر سر دریا همی راند او عمد / می نمودش آنقدر بیرون ز حد

  • قافیه: عَمَد / حَد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («دریا» استعاره از پیشاب ناچیز)، اغراق و کنایه («بیرون ز حد نمودن» کنایه از بی‌کران و عظیم جلوه کردن در نظرِ موجودی فرومایه).

  • معنی: مگس از روی قصد و با نخوت بر روی آن ادرار کشتی می‌راند، و آن چند قطرهٔ ناچیز در چشمِ خرد و حقیر او، اقیانوسی بی‌کران و بیرون از حد جلوه می‌کرد.

بیت ۵: بود بی حد آن چمین نسبت بدو / آن نظر که بیند آن را راست کو ؟

  • قافیه: بدو / کو

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام انکاری («آن نظر که بیند آن را راست کو؟» یعنی چشم حقیقت‌بینی وجود ندارد تا واقعیت را آن‌گونه که هست ببیند).

  • معنی: آن قطرهٔ آلوده در قیاس با جثه و درک مگس بی‌اندازه و عظیم بود؛ اما آن چشم واقع‌بینی که حقارتِ واقعی آن را ببیند کجاست؟

بیت ۶: عالمش چندان بود کش بینش است / چشم چندین ، بحر هم چندینش است

  • قافیه: بینش / چندینش

  • ردیف: است

  • آرایه: تمثیل و بیان قاعدهٔ معرفت‌شناختی (تناسب اندازهٔ جهان هر کس با افق دید و ادراک او)، جناس ناقص (چندان / چندین).

  • معنی: فراخی جهان هر انسانی دقیقاً به اندازهٔ بینش و فهم اوست؛ وقتی دیدگان تا این پایه تنگ و کوچک است، دریا نیز در پندار او در همین اندازهٔ محدود درمی‌آید.

بیت ۷: صاحب تاویل باطل ، چون مگس / وهم او بول خر و ، تصویر خس

  • قافیه: مگس / خس

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه تمثیلی مرکب (تشبیه مفسر به رأی به مگس، توهمات باطلش به پیشاب خر، و افکار پوچش به برگ کاه).

  • معنی: کسی که حقایق و متون دینی را به میل و هوس خود تأویل و تفسیر به رأی می‌کند، درست مانند این مگس است؛ توهمات ناچیزش همچون ادرار خر، و افکارش مانند پرِ کاهی بی‌مقدار بر روی آن است.

بیت ۸: گر مگس ، تاویل بگذارد به رای / آن مگس را بخت گرداند همای

  • قافیه: رای / همای

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (مگس [مظهر پستی و حقارت] / همای [نماد اوج، فرّ و سعادت])، جناس ناقص اختلافی (رای / همای).

  • معنی: اگر انسان سطحی‌نگر دست از خودبینی و تفسیرِ بر اساس هوی و هوس بردارد، فضل و توفیق الهی او را از حقارت مگس بودن رهانده و به شکوهِ همای بلندپرواز ارتقا می‌دهد.

بیت ۹: آن مگس نبود کش ، این عبرت بود / روح او ، نی در خور صورت بود

  • قافیه: عِبرَت / صورَت

  • ردیف: بود

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (عبرت / صورت)، تقابل مفهومی (روح و معنا در برابر صورت و کالبد).

  • معنی: آن کالبدی که اهل پندپذیری و بینش باطنی باشد دیگر در واقع مگس نیست؛ زیرا عظمت روح و باطن او فراتر از جثه و پیکرهٔ ظاهری اوست.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید