ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر: رمل مثمن مخبون محذوف
قافیه: برگذر، دردسر، زیر و زبر، مگر، پاک بر، پردهدر، درگذر، خوارتر، تاجور، پیسپر، شکر، رهگذر، جگر، خونتر، صاحبنظر، بیخبر، دگر، کر، سفر، در، بتر، زر، مختصر، بیشتر، سفر، خطر، عشوهخر، به پر، مغز خر، قدر، کارگر، خور، ماحضر، سحر، دربدر، خورشید فر، نفر بر نفر، ضر.
ردیف: است.
الگوی اصلی وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (توضیح: وزن پایه همان "فعلاتن..." است اما شاعر از اختیار "تسکین" یا شروع با "فاعلاتن" بهره برده است.)
نام دقیق بحر: بحر رمل مثمن مخبون محذوف
بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است / که همه کار جهان رنج دل و دردسر است
خط عروضی: بَر گُ ذَر ای - دِ لِ غا فِل - کِ جَ هان بَر - گُ ذَ رَست
تقطیع هجایی: — U — — | U U — — | U U — — | U U —
خط عروضی: کِ هَ مِ کا - رِ جَ هان رَن - جِ دِ لُ دَر - دِ سَ رَست
تقطیع هجایی: U U — — | U U — — | U U — — | U U —
تا تو در ششدرهٔ نفس فرومانده شدی / مهره کردار دل تنگ تو زیر و زبر است
خط عروضی: تا تُ دَر شِش - دَ رِ یِ نَف - سِ فُ رو مان - دِ شُ دی
تقطیع هجایی: — U — — | U U — — | U U — — | U U —
خط عروضی: مُه رِ یِ کِر - دا رِ دِ لِ - تَن گِ تُ زی - رُ زِ بَ رَست
تقطیع هجایی: — U — — | — U U — | — U U — | U U —
بیت ۱: بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است / که همه کار جهان رنج دل و دردسر است
معنی: ای دل بیخبر، از دلبستگی به این دنیا عبور کن؛ زیرا جهان در حال گذر و ناپایدار است و تمام امور آن چیزی جز رنجش خاطر و گرفتاری نیست.
آرایههای ادبی:
تکرار: تکرار واژه «جهان» برای تأکید بر موضوع بحث.
جناس اشتقاق: میان «بر گذر» (فعل امر) و «برگذر» (صفت به معنی گذرا).
کنایه: «دردسر» کنایه از مشقت و گرفتاری.
بیت ۲: تا تو در ششدرهٔ نفس فرومانده شدی / مهره کردار دل تنگ تو زیر و زبر است
معنی: از آن زمانی که تو در تنگنای خواهشهای نفسانی گرفتار شدی، احوال دلت مانند مهرهای در بازی، آشفته و دگرگون شده است.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «ششدره» استعاره از تنگنا و بنبست (اصطلاحی در بازی نرد).
تشبیه: تشبیه دل یا کردار دل به «مهره» نرد.
تضاد: میان «زیر» و «زبر».
بیت ۳: عمر بگذشت و به یک ساعته امید نماند / همچنان خواجه در اندیشهٔ بوک و مگر است
معنی: عمر سپری شد و دیگر حتی به زنده ماندن برای یک ساعت هم امیدی نیست، اما آن شخص بزرگمنش (آدم غافل) هنوز در بندِ شاید و اما و آرزوهای دور و دراز است.
آرایههای ادبی:
مجاز: «ساعته» مجاز از اندک زمان باقیمانده.
کنایه: «بوک و مگر» کنایه از تردید، آرزوهای واهی و امروز و فردا کردن.
تغییر لحن: استفاده از واژه «خواجه» برای طعن و سرزنش.
بیت ۴: چند بر بوک و مگر مهره فروگردانی / که تو بس مفلسی و چرخ فلک پاک بر است
معنی: تا کی میخواهی با تردید و آرزوهای پوچ بازی کنی؟ در حالی که تو در پیشگاه حقیقت بیچارهای و روزگار تمام داراییات (عمرت) را از تو برده است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «مهره فروگرداندن» استعاره از بازیگری و تدبیرهای دنیوی.
تضاد: میان «مفلس» (تهیدست) و «پاکبر» (برنده مطلق در بازی).
تشخیص: نسبت دادن برد و باخت در بازی به «چرخ فلک».
بیت ۵: پرده بر خویش متن لعب پس پرده مکن / که پس پرده نشستی و جهان پردهدر است
معنی: به خودت فریب نزن و در نهان به کارهای بیهوده (گناه یا غفلت) مشغول نباش؛ چرا که تو در خلوت نشستهای اما گذشت روزگار رسواکننده است و رازت را فاش میکند.
آرایههای ادبی:
اشتقاق: میان «پرده»، «پسپرده» و «پردهدر».
کنایه: «پرده بر خویش تنیدن» کنایه از خودفریبی یا پنهانکاری.
تضاد: میان «پسپرده نشستن» (پنهان کاری) و «پردهدر» (رسواگری).
بیت ۶: رو پی کار جهان گیر و جهان گیر جهان / که جهان گذران با تو به جان درگذر است
معنی: برو و به دنبال حقیقت باش و بر جهان مسلط شو، نه اینکه اسیر آن شوی؛ زیرا این دنیای فانی با تمام توان در حال سپری شدن و نابود کردن جان توست.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «جهانگیر» (اول: مسلط بر جهان) و «جهانگیر» (دوم: رها کن جهان را/دنبال جهان نرو).
تکرار: واژه «جهان» که موسیقی درونی بیت را تقویت کرده است.
پارادوکس: همراهی «جهان گذران» با «جان».
بیت ۷: خاکساری که به خواری به جهان ننگرد او / بر سرش خاک که از خاک بسی خوارتر است
معنی: آن متکبری که از روی حقارت به مردمِ متواضع نگاه میکند، خاک بر سرش باد که ارزش او از همان خاک هم کمتر است.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «خاک»، «خاکسار» و «خواری».
کنایه: «خاک بر سر بودن» کنایه از بدبختی و حقارت.
تنفیر: تحقیر فرد متکبر با استفاده از واژه «خوارتر».
بیت ۸: چند سایی به هوس تاج تکبر بر چرخ / که همه زیر زمین تا به زبر تاجور است
معنی: تا کی از روی هوا و هوس، با کبر و غرور سر به آسمان میسایی؟ بدان که از اعماق زمین تا روی آن، پر از پادشاهانی است که اکنون خاک شدهاند.
آرایههای ادبی:
اغراق: «تاج بر چرخ سودن» نشاندهنده غایت تکبر.
استعاره: «تاجور» استعاره از مردگانِ قدرتمند که اکنون زیر خاک هستند.
تضاد: میان «زیر زمین» و «زبر» (روی زمین).
بیت ۹: آنکه بر چرخ فلک سود سر خویش ز کبر / این زمان بین که چه سان زیر زمین پیسپر است
معنی: آن کسی که از روی غرور، سرش را به آسمان میرساند، اکنون نگاه کن که چگونه زیر خاک، لگدمال و خرد شده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «سر به چرخ سودن» کنایه از نهایت غرور.
تضاد: میان «چرخ فلک» (اوج) و «زیر زمین» (حضیض).
مراعات نظیر: میان «سر»، «کبر» و «پیسپر».
بیت ۱۰: جملهٔ زیر زمین گر به حقیقت نگری / شکن طرهٔ مشکین و لب چون شکر است
معنی: اگر با چشم حقیقتبین نگاه کنی، تمام این خاکی که زیر پای توست، در واقع بقایای زیبارویانی است که زلفِ سیاه و لبهای شیرین داشتهاند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «لب چون شکر» (تشبیه صریح).
کنایه: «شکن طره مشکین» کنایه از زیبایی و زلف یار.
حسن تعلیل: شاعر علت خاک بودن زمین را بقایای زیبارویان میداند.
بیت ۱۱: چشم دل باز کن از مردمی و نیک بدانک / مردم چشم بتی است این که تو را رهگذر است
معنی: از روی انسانیت، چشم بصیرت خود را باز کن و خوب بدان که این خاکی که بر آن قدم میگذاری، در حقیقت مردمک چشمِ زیبارویی است که روزگاری بر این زمین میزیسته.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «مردمی» (انسانیت) و «مردمِ چشم» (مردمک چشم).
استعاره مصرحه: «بت» استعاره از معشوق و فرد زیبارو.
کنایه: «چشم دل باز کردن» کنایه از بصیرت یافتن و آگاهی.
بیت ۱۲: فکر کن یکدم و بر خاک به خواری مگذر / که همه مغز زمین تشنه ز خون جگر است
معنی: لحظهای اندیشه کن و با بیاحترامی بر زمین گام برندار؛ چرا که تمامِ اعماق این زمین از خون دل و رنجِ گذشتگان لبریز و داغدار است.
آرایههای ادبی:
تشخیص: «تشنه بودنِ مغز زمین» (نسبت دادن صفت انسانی به زمین).
کنایه: «خون جگر» کنایه از رنج و مصیبت بسیار.
مراعات نظیر: میان «خاک»، «زمین» و «مغز زمین».
بیت ۱۳: در دل خاک ز بس خون دل تازه که هست / نیست آن لاله که از خاک دمد خونتر است
معنی: در میان خاک آنقدر خونِ انسانهای دردمند ریخته شده است که آن لاله ای که میبینی روییده، گل نیست؛ بلکه پارهخونِ منجمد و سرخی است که از زمین جوشیده.
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: شاعر علت سرخی گل لاله را خونِ دلِ تازهٔ مردگان میداند.
اغراق: در میزان خونین بودن خاک زیر زمین.
بیت ۱۴: شکم خاک پر از خون دل سوختگان است / باز کن چشم اگر چشم تو صاحب نظر است
معنی: اندرون زمین مملو از خونِ انسانهای داغدیده و رنجکشیده است؛ اگر ادعای بینایی و شناخت داری، با دقت به این حقیقت بنگر.
آرایههای ادبی:
استعاره: «شکم خاک» (اضافه استعاری و تشخیص برای زمین).
کنایه: «صاحبنظر» کنایه از عارف، بینا و اهلِ درک.
تکرار: واژه «چشم» برای تأکید بر ضرورت بینایی.
بیت ۱۵: از سر درد و دریغ از دل هر ذرهٔ خاک / خون فرو میچکد و خواجه چنین بیخبر است
معنی: از شدت اندوه و افسوس، از هر ذرهٔ این خاک خون میچکد، اما شخصِ غافل (خواجه) همچنان در بیخبری و مستیِ دنیا به سر میبرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خون چکیدن» (نهایت درد) و «بیخبری» (نهایت غفلت).
اغراق: خون چکیدن از هر «ذره» خاک.
بیت ۱۶: هر گیاهی که ز خاکی دمد و هر برگی / گر بدانی ز دلی درد و دریغی دگر است
معنی: اگر حقیقت را بدانی، خواهی فهمید که هر گیاه و برگی که از زمین میروید، در واقع نشانهٔ درد و افسوسِ دلِ انسانی است که زیر خاک خفته است.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: میان «گیاه»، «خاک» و «برگ».
تکرار: واژه «هر» برای تعمیم دادن این رنج به تمام اجزای طبیعت.
بیت ۱۷: از درون دل پر حسرت هر خفته چنانک / آه و فریاد همی آید و گوش تو کر است
معنی: از دلِ هر مردهای که زیر خاک پنهان است، فریاد حسرت بلند است، اما تو چنان در غفلت غرق هستی که صدای آنها را نمیشنوی.
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن «آه و فریاد» به «خفته» (مرده) زیر خاک.
تضاد: میان «فریاد» و «کر بودن گوش».
کنایه: «کر بودن گوش» کنایه از غفلت و عدم درک حقیقت.
بیت ۱۸: تو چنان فارغی و باز نیندیشی هیچ / که اجل در پی و عمر تو چنین برگذر است
معنی: تو چنان آسودهخاطر هستی و اصلاً فکر نمیکنی که مرگ در تعقیب توست و عمرت با شتاب در حال سپری شدن است.
آرایههای ادبی:
تشخیص: «اجل در پی بودن» (مرگ مانند تعقیبکنندهای جاندار تصویر شده است).
پارادوکس (متناقضنما): میان «فارغ بودن» انسان و «در پی بودنِ اجل».
بیت ۱۹: شد بناگوش تو از پنبه کفنپوش و هنوز / پنبهٔ غفلت و پندار به گوش تو در است
معنی: موهای بناگوشت سپید گشت (مانند پنبهٔ کفن شد) اما هنوز پنبهٔ بیخبری و خیالات باطل را از گوشت بیرون نیاوردهای تا حقیقت را بشنوی.
آرایههای ادبی:
تشبیه: سپیدی موی بناگوش به «پنبه کفن».
اضافه تشبیهی: «پنبهٔ غفلت» (غفلت به پنبهای تشبیه شده که مانع شنیدن است).
جناس: میان «پنبه» (در دو معنای مادی و استعاری).
بیت ۲۰: روز پیری همه کس به شود ای پیر خرف / بچه طبعی تو و اکنون است که وقت سفر است
معنی: ای پیرِ فرتوت، معمولاً انسانها در زمان پیری اصلاح میشوند و به راه خیر میروند، اما تو هنوز مانند کودکان رفتار میکنی؛ در حالی که زمانِ کوچ کردن تو از این دنیا فرا رسیده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «پیر» و «بچه طبعی».
استعاره مصرحه: «سفر» استعاره از مرگ و انتقال به جهان دیگر.
ذم شبیه به مدح (معکوس): خطاب «پیر خرف» برای تنبیه و بیداری مخاطب.
بیت ۲۱: چو به هفتاد بیفتادی و این نیست عجب / عجب این است که این نفس تو هر دم بتر است
معنی: اگر به سن هفتاد سالگی رسیدهای و ناتوان شدهای، جای شگفتی نیست؛ شگفتی واقعی در این است که با وجود این پیری، خواهشهای نفسانی تو هر لحظه بدتر و قویتر میشود.
آرایههای ادبی:
تکرار: واژه «عجب» برای تأکید بر شگفتی از رفتار آدمی.
تضاد: میان پیری جسم (هفتاد سالگی) و جوانی و قدرت گرفتن نفس.
بیت ۲۲: غرهٔ مال جهان گشتی و معذوری از آنک / زندگی دل مغرور تو از سیم و زر است
معنی: تو فریب ثروت دنیا را خوردهای و البته از تو جز این انتظار نمیرود؛ زیرا حیاتِ این دلِ مغرور تو وابسته به نقره و طلا (مادیات) است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «غره گشتن» کنایه از فریب خوردن و مغرور شدن.
مراعات نظیر: میان «مال»، «سیم» و «زر».
بیت ۲۳: چو حیات تو به سیم است پس از عمر مگوی / که حیات تو به نزدیک خرد مختصر است
معنی: وقتی زندگی تو تنها به مال و ثروت وابسته است، دیگر ادعای ارزشمند بودن عمر را نداشته باش؛ زیرا چنین زندگی از نظر انسان خردمند، بسیار بیارزش و کوتاه است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان دیدگاه فرد غافل و دیدگاه «خرد».
کنایه: «حیات به سیم بودن» کنایه از پستی و مادیگرایی.
بیت ۲۴: عمرت ار کم شد و بگذشت چه باک است ازین / عمر گو کم شو اگر سیم و زرت بیشتر است
معنی: (با لحنی طعنهآمیز) اگر عمرت رو به پایان است، چه ترسی داری؟ بگذار عمر تمام شود، به شرط آنکه ثروتت رو به افزایش باشد! (شاعر در مقام تمسخرِ منطقِ دنیاداران سخن میگوید).
آرایههای ادبی:
تهکم (طنز و تمسخر): شاعر با لحنی گزنده، منطقِ غلطِ فردِ زرپرست را به رخ او میکشد.
تضاد: میان «کم شدن عمر» و «بیشتر شدن زر».
بیت ۲۵: بیشتر جان کن و زر جمع کن و فارغ باش / که همه سیم و زر و مال بار سفر است
معنی: باز هم تلاش کن و جان بکن تا ثروت بیشتری جمع کنی و خیالت آسوده باشد؛ اما بدان که تمام این داراییها، تنها بار سنگینی است که در سفرِ مرگ بر دوش خواهی داشت.
آرایههای ادبی:
کنایه: «جان کندن» کنایه از تحمل مشقت بسیار برای دنیا.
استعاره: «بار سفر» استعاره از تعلقاتی که مانع سبکبالی در سفر آخرت است.
بیت ۲۶: شرم بادت که نمیدانی و آگاه نهای / که درین راه و درین بادیه چندین خطر است
معنی: شرم بر تو باد که از حقیقت بیخبری و نمیدانی که در مسیرِ این زندگی و بیابانِ هستی، چه خطرات و لغزشگاههای بزرگی در کمین توست.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «بادیه» استعاره از مسیر دشوار زندگی و پس از مرگ.
تکرار: واژه «درین» برای تأکید بر نزدیکیِ خطر.
بیت ۲۷: ای دریغا که همه عمر تو در عشوه گذشت / کیست کامروز چو تو عشوهده و عشوهخر است
معنی: افسوس که تمام زندگی تو در فریب و خودنمایی سپری شد؛ امروز کیست که مانند تو هم فریبدهنده باشد و هم خریدار فریبهای دنیا؟
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «عشوهده» و «عشوهخر».
اشتقاق: میان «عشوه»، «عشوهده» و «عشوهخر».
بیت ۲۸: تو چنین خفته و همراه تو از پیش شده / تو چنین غافل و عمر تو چو مرغی به پر است
معنی: تو در خواب غفلتی در حالی که همسفران تو (مرگ) پیش از تو به راه افتادهاند؛ تو بیخبری و عمرت مانند پرندهای تیزپرواز در حال دور شدن است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه عمر به «مرغی به پر» (مرغ در حال پرواز).
استعاره: «خفته» استعاره از انسان غافل.
بیت ۲۹: مغز پالودی و بر هیچ نه در خواب شدی / گوییا لقمهٔ هر روزه تو مغز خر است
معنی: (با لحنی بسیار تند) فکر خود را فرسودی و برای هیچ و پوچ به خواب غفلت رفتی؛ گویا هر روز از گوشت و مغز خر میخوری که اینچنین دچار نادانی و بلاهت شدهای.
آرایههای ادبی:
کنایه: «مغز خر خوردن» کنایه از حماقت و نادانیِ مفرط (در فرهنگ عامه).
توهین و توبیخ: استفاده از کلمات تند برای بیدار کردن مخاطب.
بیت ۳۰: ای فروماندهٔ خود چند بدارد آخر / استخوانی دو که در چنگ قضا و قدر است
معنی: ای کسی که در خودخواهی خود درماندهای، تا کی قرار است این چند تکه استخوانِ بدنت که اسیرِ سرنوشت و مرگ است، برای تو دوام بیاورد؟
آرایههای ادبی:
مجاز: «استخوانی دو» مجاز از کل پیکر نحیف انسان.
تشخیص و استعاره: «چنگِ قضا و قدر» (قضا و قدر مانند موجودی است که چنگال دارد).
بیت ۳۱: تو کفی خاکی و پر باد هوا داری سر / باد پندار تو را خاک لحد کارگر است
معنی: تو در حقیقت مشتی خاک هستی، اما سرت از غرور و هوس پر شده است؛ بدان که تنها خاکِ قبر میتواند این بادِ کبر و خیالات باطل را از سر تو بیرون کند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خاک» (نماد تواضع و اصل انسان) و «باد» (نماد غرور).
مراعات نظیر: میان «خاک»، «باد» و «خاک لحد».
کنایه: «باد در سر داشتن» کنایه از غرور و تکبر.
بیت ۳۲: یک شب از بهر خدا بیخور و بیخواب نهای / صد شب از بهر هوا نفس تو بیخواب و خور است
معنی: تو حتی یک شب را برای خشنودی خدا به عبادت و شبزندهداری نگذراندهای، اما برای رسیدن به هوسهای نفسانی خود، صدها شب را با میل خود بیدار ماندهای.
آرایههای ادبی:
تقابل (تضاد): میان «بهر خدا» و «بهر هوا».
تضاد: میان «یک شب» و «صد شب».
لف و نشر: خور و خواب در مصراع اول، با بیخواب و خور در مصراع دوم جابهجا شده است.
بیت ۳۳: چون بسی توبهٔ بیفایده کردی به هوس / توبه از توبه کن ار یک نفست ماحضر است
معنی: از آنجا که بارها از روی تفنن و هوس توبههای دروغین کردهای که فایدهای نداشته، اکنون اگر تنها یک نفس از عمرت باقی مانده، از آن توبههای صوری و بیمعنا توبه کن.
آرایههای ادبی:
تکرار: واژه «توبه» برای تأکید بر ضرورت بازگشت حقیقی.
کنایه: «ماحضر» (آنچه موجود است) کنایه از باقیماندهٔ اندک عمر.
بیت ۳۴: خون دل بر رخت افشان به سحرگاه از آنک / توشهٔ راه تو خون دل و آه سحر است
معنی: در هنگام سحر از شدت اندوه و توبه گریه کن و اشک خونین بر چهرهات بریز؛ چرا که تنها سرمایه و توشهٔ تو برای سفر آخرت، همین گریههای خالصانه و دعاهای سحرگاهی است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «خون دل» استعاره از اشکِ خونین و نالهٔ برخاسته از عمق جان.
اضافه تشبیهی: «توشهٔ راه» (خون دل و آه به توشه سفر تشبیه شدهاند).
مراعات نظیر: میان «سحرگاه»، «آه سحر» و «خون دل».
بیت ۳۵: حلقهٔ درگه او گیر و دل از دست بده / گرچه چون حلقه دل امروز تو را دربدر است
معنی: به آستان الهی پناه ببر و خود را تسلیم حق کن؛ هرچند که امروز دلت مانند حلقهٔ در، سرگردان و آواره است (از این آوارگی نترس و به درگاه او بچسب).
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه دل به «حلقه» در سرگردانی و دربدر بودن.
ایهام: «دربدر» هم به معنی آواره و هم به معنی کسی که بر روی «در» قرار دارد (متناسب با حلقه).
کنایه: «دل از دست دادن» کنایه از جانبازی و تسلیم محض در راه عشق الهی.
بیت ۳۶: دل پر امید کن و صیقلیش کن به صفا / که دل پاک تو آئینهٔ خورشید فر است
معنی: دلت را سرشار از امید به رحمت خدا کن و با پاکی و اخلاص، زنگار را از آن بزدا؛ چرا که دلِ پاک مانند آینهای است که شکوه و نور الهی (مانند خورشید) در آن میتابد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه دل پاک به «آئینه».
استعاره: «خورشید فر» استعاره از تجلی و نور ذات الهی.
مراعات نظیر: میان «صیقلی»، «آئینه» و «خورشید».
بیت ۳۷: یارب از فضل و کرم در دل عطار نگر / که دلش را غم بیهوده نفر بر نفر است
معنی: پروردگارا، از روی بخشش خود به دلِ عطار توجهی کن؛ چرا که دل او لبریز از غمهای بیهوده و پیدرپیِ دنیوی شده است.
آرایههای ادبی:
تخلص: ذکر نام «عطار» در انتهای شعر.
کنایه: «نفر بر نفر» کنایه از کثرت، شلوغی و پیدرپی بودن غمها.
بیت ۳۸: عمر بر باد هوس داد به فریادش رس / که تو را از بد و از نیک نه نفع و نه ضر است
معنی: عطار عمر خود را در راه هوسهای پوچ تباه کرد، پس تو به فریاد او برس؛ چرا که انجامِ کار نیک یا بدِ بندگان، هیچ سود یا زیانی به ساحت کبریایی تو نمیرساند.
آرایههای ادبی:
کنایه: «بر باد دادن» کنایه از نابود کردن و هدر دادن.
تضاد: میان «بد و نیک» و «نفع و ضر».
استغاثه: درخواست «به فریاد رسیدن» که نشاندهنده نیاز مطلق بنده به خالق است.
بیثباتی و ناپایداری جهان: تأکید بر گذرا بودن زندگی مادی.
نکوهش غفلت: سرزنش آدمی برای فرو رفتن در آرزوهای محال (بوک و مگر).
مرگآگاهی: یادآوری سرنوشت محتوم پادشاهان و زیبارویان که همگی خاک شدهاند.
تواضع و نفی تکبر: هشدار نسبت به عاقبت شوم غرور و خودبینی.
دعوت به بیداری: فراخوان برای باز کردن «چشم دل» و نگریستن به حقیقتِ زیرِ پرده.